مدیریت و اهداف حکومت دینی (1)

شناسهٔ خبر: 48720 -
یادداشت
یکی از وجوه تمایز یک نظام سیاسی از دیگر نظام های سیاسی، نگاه خاصی است که به جایگاه حکومت و وظایف و اختیارات و اهداف آن دارد. مکاتب و نظام های سیاسی مختلف، اهداف و وظایف متفاوتی را برای حکومت بر می شمارند.

به قلم: پیمان جهانفر

یکی از وجوه تمایز یک نظام سیاسی از دیگر نظام های سیاسی، نگاه خاصی است که به جایگاه حکومت و وظایف و اختیارات و اهداف آن دارد. مکاتب و نظام های سیاسی مختلف، اهداف و وظایف متفاوتی را برای حکومت بر می شمارند. گرچه در پاره ای اهداف اشتراک نظر دارند. برقراری امنیت و نظم عمومی و دفع تجاوز و تعدی بیگانگان، از زمره اهدافی است که همه نظام های سیاسی با هر گرایش و سلیقه بر خویش فرض می دانند.

امروزه در میان نظریه پردازان سیاسی و مشتغلان به فلسفه سیاسی، بحث های بسیار جدی در باب حیطه وظایف و اختیارات دولت وجود دارد. برخی از نظریه های سیاسی از "دولت حداقل" دفاع می کنند. اعتقاد عمومی این گونه فلسفه های سیاسی بر آن است که دخالت دولت در امور باید به حداقل ممکن کاهش پیدا کند.

برای نمونه، لیبرال های کلاسیک قرن نوزدهم و نولیبرالیسم معاصر در بعد اقتصادی، خواهان دخالت هر چه کم تر دولت در بازار اقتصاد آزاد هستند. به اعتقاد آنان، ساز و کارهای موجود در بازار آزاد، بدون احتیاج به دولتی مداخله گر، تعادل اقتصادی را به ارمغان می آورد و دخالت دولت، نظم طبیعی اقتصاد و تجارت آزاد را بر هم می زند.

در نقطه مقابل، نظریه های سیاسی متمایل به سوسیالیزم، خواهان دخالت مستقیم دولت در امر اقتصاد و حتی تمرکز ارکان اقتصاد در دست دولت هستند.شکل رقیق شده این گرایش در برهه ای از تاریخ لیبرالیسم ظهور کرد. لیبرالیسم مدرن از اوایل قرن بیستم تا دهه هفتاد آن قرن ادامه داشت از "دولت رفاه گستر" دفاع می کرد و خواهان مداخله دولت در بازار آزاد اقتصاد به جهت رونق بازار از یک سو و دفاع از اقشار آسیب پذیر و تامین اجتماعی از سوی دیگر بود.

از اقتصاد که بگذریم، یکی از بحث های مهم فلاسفه سیاسی در زمینه نقش و وظیفه دولت در زمینه تامین سعادت، خوشبختی، اخلاق و معنویت است.آیا تامین سعادت و رستگاری آحاد جامعه از زمره اهداف و وظایف دولت است؟ اگر هست، چه اندازه تا به امروز موفق عمل کرده است؟

از گذشته، بسیاری از فلسفه های سیاسی به مقوله خیر و سعادت نگاه خاصی داشتند و نظریه پردازان سیاسی، نظامهای سیاسی پیشنهادی خویش را بر محور خیر و سعادت طراحی می کردند و با تعریف خاصی که از خیر و سعادت ارائه می دادند، نوع رژیم سیاسی و اهداف و کارکردهای آن را تعیین می کردند. در طی دو قرن اخیر، شاهد ظهور ونگرش های سیاسی ای هستیم که نقش و وظیفه دولت را در این زمینه کاملا نادیده می گیرند. بر اساس این تلقی های نو، مقولاتی نظیر خیر و سعادت، خارج از قلمرو و وظایف دولت است. دولت و حکومت باید به رفاه و امنیت بیندیشد و تامین سعادت و خیر و اخلاق و معنویت را به خود مردم و تصمیم فردی هر یک از آحاد جامعه واگذار کند.

لیبرالیسم از این ایده به شدت دفاع می کند که این گونه امور به حیطه خصوصی افراد مربوط میشود. از این رو، دولت و حکومت، هیچ رسالتی در این زمینه ندارد، بلکه دخالت او در این مسائل، دخالت در حریم خصوصی، و نادیده گرفتن حقوق و آزادی های فردی است.وظایف دولت باید در چارچوب حقوق و آزادی های فردی اعمال شود. از نظر لیبرال‌ها، اعلامیه جهانی حقوق بشر، که بر اساس اصول و ارزش ها و مبانی لیبرالی تنظیم شده است، چارچوب بسیار مناسبی برای تعیین اهداف و وظایف دولت است.

رسالت دولت، دفاع از این چارچوب است و باید برای حفظ و امنیت و صیانت مالکیت خصوصی و آزادی های فرهنگی، مذهبی  و اقتصادی بکوشد و خیر و سعادت و اخلاق را به خود افراد وانهد، تا هر کس به انتخاب خویش نوع زندگی خصوصی خویش را برگزیند و با تعریف خاص خود ار سعادت و خیر، نوع زیستن خویش را انتخاب کند.

با این تفاسیر، باید بررسی کرد که اسلام چه رسالت و هدفی را بر دوش حکومت قرار می دهد. نگاه اسلام به مقوله حکومت چیست و چه جایگاه و رسالتی برای آن قائل است. طبق این مقاله این بررسی را در سه مرحله انجام خواهیم داد: نخست نگاه خاص اسلام به حکومت و شان و جایگاه آن بررسی می کنیم، سپس اهداف کلان دولت دینی را از نظر میگذرانیم، و سرانجام به وظایف جزئی تر حاکمان جامعه اسلامی و نحوه مدیریت آنها اشاره خواهیم کرد.

نخست: ماهیت حکومت از نظر اسلام

مراد از بحث ماهیت حکومت به غیر از جایگاه و اهمیت آن، می خواهیم بدانیم اسلام چه نگاهی به حکومت دارد و ماهیت آن را در چه می داند؟

مراجعه به آیات و روایات نشان می دهد که در بینش ارزشی اسلام، حکومت و تصدی مناصب و مقامات دنیوی به خودی خود ارزش و کمال نیست. حکومت، کشیدن بار امانت و مسوولیت است. تحمل این بار مسوولیت و امانت، نیازمند اهلیت و برخورداری از کمالات فردی خاصی است. به همین دلیل، در حاکم جامعه اسلامی، شرایط و ویژگی های خاصی لحاظ شده است. از نظر اسلام، هرگونه مدیریت و منصب اجتماعی به ویژه حکومت و امارت، امانت الاهی است و امتیاز و ارزش و کمال محسوب نمی شود.

علی (ع) در نامه ای که به فرمانده سپاه آذربایجان – اشعث بن قیس- می نگارد، تاکید می کند که حکمرانی و زمامداری وی در آن جا لقمه و طعمه ای شیرین برای تمتع وی نیست، بلکه بار امانتی است که باید پاسخگوی آن باشد و اموال بیت المال در واقع مال خداوند است که باید نگاهبان امینی برای آن باشد.1

در نامه دیگری به یکی از کارگزاران خویش، سوء استفاده از پست و مقام را خیانت، و به ابتذال کشیدن امانت الاهی می‌داند.2

امیرالمومنین علی (ع) حکومت و مناصب آن  را امانتی می داند که خیانت در آن در درجه اول خذلان ابدی و سر افکندگی در مقابل پروردگار را به دنبال دارد. در بینش اسلامی، مسئوولان حکومتی، در مقابل پروردگار و بار امانت الاهی ای که بر دوش گرفته اند پاسخگو هستند.

حکومت به خودی خود فاقد ارزش معنوی است و برای حاکم کمالی محسوب نمیشود، مگر آنکه بتواند قدرت سیاسی را وسیله ای برای ادای مسئوولیت و امانت الاهی قرار دهد. عبداله بن عباس نقل میکند که هنگام خروج به سمت بصره در محلی به نام ذی قارنزد امیر مومنان(ع) رفتم که نعلین خود را پینه می زد.

از من پرسید: "بهای این نعلین چند است؟" گفتم: "ارزشی ندارد"، فرمود:

والله لهی احب الی من امرتکم، الا ان اقیم حقا او ادفع باطلا.3

بنابراین، مدیریت، حکومت و زمامداری داری ارزش می شود که اهداف و رسالت های آن، جامه عمل بپوشد و تلاش صاحبان اقتدار سیاسی در جهت تامین آن اهداف سامان یابد.

 

ادامه دارد...

اهم منابع:

ا. نهج البلاغه، ص 366، نامه 5

2 . نهج البلاغه، ص 412، نامه 40

3 . نهج البلاغه، ص 76، خطبه 33.

- واعظی، احمد، حکومت اسلامی، قم، انتشارات مرکز مدیریت حوزه علمیه،1381

- واعظی، احمد، جامعه دینی، جامعه مدنی، قم،پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی،1377

 

دیدگاه ها

پیمان جهانفر
۹۹/۱۲/۱۵ ۱۲:۲۵

با سلام و خدا قوت به مدیر مسوول ، صاحب امتیاز نشریه قافلان و مجموعه هیات تحریریه زحمت کش ...
ممنونم بابت چاپ مقاله مدیریت واهداف حکومت دینی (۱) ...



پربیننده‌ترین اخبار روز

گزارشات تصویری

تبلیغات