قافلان سسی - اخبار میانه - میانه

تاکسی میانه – قسمت اول

شناسهٔ خبر: 614 -
اخبار میانه

راننده تا نشست پشت فرمان غر زد که: نمیدونم چی سر این ملت اومده. هیشکی به هیشکی رحم نمیکنه. پیرمردی که جلو نشسته بود گفت: ای بابا زمان ما همه چی حرمت داشت. همه چی حساب کتاب داشت. مردم این روزا گرگ شدن. مرد میانسالی که عقب نشسته بود با پوزخندی گفت: بهتر از اینه که گوسفند باشیم! دختر دانشجویی که وسط نشسته بود گفت: ای بابا الان دیگه عصر، عصر دیجیتاله اما کل مملکت ما مچل این تفکرات فئودالی موندن که گرگ یا گوسفند؟ آبی یا قرمز؟ چپ یا راست؟  خانمی که کنارش نشسته بود ادامه داد: آره بابا ما رو چه به سیاسی بازی!؟جلوی گرونی رو بگیرن بعد هر کاری خواستن ...     راننده حرفش را برید که: اوه اوه تازه داره گرم میشه خواهر. هنوز اسفند نرسیده  بیا ببین چه شب نشینی هایی راه افتاده؟ بازار بدجوری داغه! خانمه گفت: مگه اسفند چه خبره؟ گرونی شب عید که دیگه عادی شده! پیرمرد حرف راننده را فهمید و جواب داد: اگه درد، درد خدمت کردنه، که دیگه این همه ادا اطوار لازم نیس. قدیما مسئولین میومدن برای خدمت نه برای خوردن!  دختر دانشجو با حرارت گفت: مردم حقشونه. تا وقتی دموکراسی رو درک نکنن، اوضاع همینه.  مرد میانسال با پوزخندی گفت: دموکراسی کیلویی چند؟! ملت دموکراسی رو گذاشتن لای چلوکباب و خوردنش. یه نوشابه هم روش!    زن که تازه فهمیده بود موضوع چیه گفت: والله ما مردم قانع و نجیبی هستیم. آخه ملت چی می خوان؟ یه لقمه نون بی دردسر، یه چاردیواری گرم، یه دل خوش. همین. آخه این خیلیه؟!  پیرمرد گفت: ای خواهر مگه ما قدیما چی داشتیم؟ هیچی. اما خوب و خوش و ساده زندگی می کردیم. شکرگزار هم بودیم. الان ملت همه از بی پولی می نالن. اما بازارها رو ببین. انگار مسابقه خرید گذاشتن. آخه اگه گرونیه، اگه بی پولیه، اگه کمبوده، پس این بخور بخورها دیگه چیه؟!  ماشین توی یک چاله افتاد و صدای راننده در آمد: ای لعنت. بابا چیکار کنیم از دست این خیابونای داغون؟ آخه کی باید به این شهر و این مردم بیچاره برسه؟ والله این خانم راس میگه مگه ما چی می خوایم؟ یه دل خوش می خوایم تا سر نماز حواسمون نره پی شونصدتا درد و مرض و گرفتاری و قسط و گرونی و تورم و چه میدونم چی چی. تاکسی پشت چراغ قرمز ایستاد.  زن مسافر گفت : آقا من همینجا پیاده میشم. مرد میانسال پیاده شد تا زن پیاده شود.گوشی دختردانشجو زنگ خورد.  پیرمرد هم توی جیبش دنبال پول خرد گشت. چراغ سبز شد و صدای بوق ماشین های پشت سری در آمد . . .

دیدگاه‌ها




پربیننده‌ترین اخبار روز

تبلیغات
تبلیغات