درد و دل‌های یک بیمار کرونایی

شناسهٔ خبر: 50393 -
یادداشت
برای بستری به بیمارستان بالا مراجعه کردم و دو نفر آقا در اورژانس جوابگوی بنده بودند. ابتدا گفتند ظرفیتی ندارند و پذیرش بنده امکان پذیر نیست. بعد تماس روزنه‌های امیدی باز شد و خواستند دستور بستری توسط دکتر ویرایش شود به ناچار همراهم راهی مطب دکتر شد و بنده همچنان بی حال روی صندلی ماندم.

بعد چند روز تب و بدن درد شدید و خود درمانی که بی نتیجه بود توانستم با واسطه یک وقت ویزیت از دکتر کرونای شهرمان در اخر وقت بگیریم.

پیشنهاد دارم هنگام مواجهه با علایم بیماری ها هر چه سریعتر به پزشک مراجعه کنیدو بیماری را دست کم نگیرید.

مورد اولی که باعث افسوس بنده میشد کم بودن پزشک متخصص برای جمعیت زیاد شهرم بود. خلاصه اینکه بعد یک ساعت انتظار دکتر دستور سی تی اسکن ریه دادند و با مشاهده نتیجه تشخیص درگیری ریه با درصد بالا دادند و بستری شدن بنده را خواستار شدند که به ناچار پذیرفتم.

مورد بعدی اعتراضی بود که از مسئول پذیرش انجام شد که اقای دکتر نمی‌توانند به مطب شخصی خود برسند و بیشتر مجبورند در بیمارستان بمانند!!!

برای بستری به بیمارستان بالا مراجعه کردم و دو نفر آقا در اورژانس جوابگوی بنده بودند. ابتدا گفتند ظرفیتی ندارند و پذیرش بنده امکان پذیر نیست. بعد تماس روزنه‌های امیدی باز شد و خواستند دستور بستری توسط دکتر ویرایش شود به ناچار همراهم راهی مطب دکتر شد و بنده همچنان بی حال روی صندلی ماندم.

در حین درد کشیدن بنده، مسئول پذیرش و همکارش در مورد تعداد بستری‌ها و فوتی‌ها و عدم جواب و کم تاثیر بودن درمان بر روی بیماران بستری برایم توضیح می‌دادند و شاید نتیجه‌ای بجز فوت را برایم و امثال بنده متصور نبودند و شاید پذیرش بنده برایشان سخت و با زحمت بود! افسوس خوردم که این صحبت‌ها برای بنده که مطلع از وضعیت درمان بیماری هستم بی‌تاثیر است اما برای کسانی که با روحیه ضعیف مراجعه می‌کنند این حرف‌ها چه تاثیری دارد ناگفته نماند که روحیه تاثیر بسزایی در فرآیند درمان دارد و نتایج علمی در این مورد توسط محققین ابراز شد.

بعد تعویض نسخه در بیمارستان بالا تماس‌هایی گرفتند و به بنده گفتند که ظرفیت پر است بیهوده منتظر نمانید و به بیمارستان دیگر مراجعه کنید شاید جا باشد. به ناچار به بیمارستان پایین رفتم. از یک نفر پرسیدم، گفتند که باید به طبقه سوم یا چهارم برم.

افسوس بعدی را زمانی خوردم که آسانسورها فقط برای کارکنان قابل استفاده است و مراجعه کننده‌ها نباید باعث خرابی آن شوند. با دو ماسک شروع به پیمایش پله ها کردم و در طبقه دوم با حالت خفگی مجبور شدم ماسک را بردارم و ده دقیقه طول کشید به محل برسم.

ابتدا گفتند که تخت ها پر است اما یک تخت برای فامیل یکی از همکارانشان رزرو شده که هنوز خالی بود. گفتند پذیرشتان می‌کنیم اما اگر ایشان بیایند شما مجبورید بر روی زمین درمان شوید. بدلیل نگرانی اطرافیان ناچار به پذیرفتن شرایط شدم.

برای پذیرش لازم بود در اورژانس تشکیل پرونده دهند و حضور مریض لازم بود برای انجام آزمایشات تا پزشک اورژانس دستور بستری دهند که هنگام ویزیت گفتند لزومی برای بستری نمی‌بینند اما با اکراه دستور دادند.

یکی از دوستان شاغل در اورژانس با مشاهده حال بد بنده لطف کردند و با آسانسور بنده را به طبقه سوم یا چهارم بردند که از همین جا از لطفشان تشکر می‌کنم.

میدانستم تعداد بیمار و بستری بالا بود و پرسنل درمان خسته از حجم کار، امکانات محدود بود و شرایط دشوار.

در تخت عاریه‌ای مستقر شدم و حتی لباس مخصوص بیمار برایم موجود نبود. به ناچار با لباس شخصی بستری شدم.

بدلیل تعداد بالای بیماران فقط پرستاران را در زمان تزریق دو عدد سرم و یکبار هم برای مصرف قرص و شربت می‌شد زیارت کرد.

ساعت‌ها زنگ احضار بیمارها در ساعت ۳ بامداد بدون قطعی باعث رنجش بیمارانی که اغلب سر درد شدید و کمبود خواب داشتند می‌شد.

بی انصافیست از کسانی نگوییم که با روی گشاده و با لبخند بر چهره به بیماران مخصوصا افراد مسن رسیدگی می‌کردند و با شوخی باعث شادی افراد می‌شدند که این نشان از بزرگواری و شخصیت والایشان بود.

در مقابل بودند افرادی که حتی به خود زحمت نمی‌دادند تا سرم بیمارانی که از رگ در آمده بود را دوباره وصل کنند.

افسوس بعدی‌ام برای زمانی بود که برخی پرسنل آمادگی روانی برای مواجهه با بیمار بد حال را نداشتند و بجای آرام کردنشان با صدای بلندتر از بیمار با ایشان برخورد می‌کردند و حتی چند بار شنیدم که به بیمار می‌گفتند که (همینی که هست اگر نمیخواهی از اینجا برو بیرون) مشابه خانمی که کلیپش در فضای مجازی بسیار باز پخش شد که میگفت هرکس شرایط کشور را نمی‌خواهد جمع کند و از کشور برود.

بیمار بدحال در آن لحظه فقط نیاز به یک مسکن یا یک لیوان آب داشت آن هم برای اینکه بیماری درد و فشار شدیدی به وی می آورد با استرس و ترس از مرگی که رسانه‌ها تبلیغش می‌کردند، دردی که خود بنده هم با میزان بیشتری تجربه کردم.

نیروهای خدماتی کمک بسیاری را به پرستاران می‌کردند حتی سرم‌های قطع شده را دوباره وصل می‌کردند اما کارشان بسیار خطرناک بود زیرا با همان دستکشی که نظافت میکردند و حتی دستشویی را نظافت می‌کردند به کمک مریض‌ها می‌آمدند که ممکن بود زمینه بروز بیماری‌ها از طریق تماس دستکش آنها با خون بیمار ایجاد شود.

بعضی از بیماران که وضعیت پایدار داشتند درخواست کردند تا به قرنطینه خانگی بروند و فقط در هنگام دریافت دارو به بیمارستان بیایند دکتر متخصص هم موافقت کردند اما سر پرستار خانم که معلوم بود سابقه خدمت بالا داشتند نظر دکتر را هم قبول نمی‌کردند و موافقت نمی‌کردند. در مقابل پرسجوها نشان داد افرادی که آشنا داشتن توانستند به خانه بروند و هنگام تزریق به بیمارستان بیایند و دارو دریافت کنند و دوباره به خانه برگردند. بنظر می‌آمد که این روش مزایایی دارد اما عوارضی مانند سر گیجه و افت بدنی و... را نیز باید در نظر گرفت.

خلاصه روزهای بستری سپری شد و بعد چهار روز توسط پزشک دیگری که برای کنترل وضعیت بیمار آمده بودند ترخیص شدم. هزینه درمان برای افرادی که دفترچه درمانی ندارند سرسام آور است و لازم است در قانون گذاری مورد توجه قرار گیرد.

متن فوق مربوط به چند ماه پیش است و بدلیل قدردانی از کادر درمان و بهم نخوردن تمرکزشان، انتشار آن را با تاخیر انجام دادم. البته بسیاری از انتقادات بنده توسط همشهریان و خبرنگاران شهرم به دفعات اعلام شد که چندین بار بازتاب خبری داشت.

سعی کردم از دایره انصاف خارج نشوم اما لازم بود این انتقادات و کاستی‌ها به طریقی گفته شود تا مسئولین در جهت رفع آنها قدم بردارند و پرسنل درمان تغییراتی را در رفتار و اعمال خود انجام دهند.

با آرزوی بهبودی تمامی بیماران و سلامتی برای کادر درمان

دیدگاه ها



پربیننده‌ترین اخبار روز

گزارشات تصویری

تبلیغات