بر اهل ِنظر و دست انــدرکاران ِ مطالعاتِ ادبی و فرهنگی در کشور ما پوشیده نیست که میزان ِ مطالعه در زمینه ی ادبیات غیرایرانی و برون مرزی در میان محقّقان و علاقه مندان ادبیات ، در وضعیتی نابــسامان قرار دارد و کمتر در محافل و نشست های ادبی و فرهنگی می بینیم که از اندیشمندان و ادیبان ِ سایر ملل سخنی به میان بیاید و اثری از آن ها خوانده شده و یا حتّی نامی از آن ها برده شود و شاید به ندرت ممکن است از میان ِخیلِ حاضرین در این محافل ، هنرمندی خوش ذوق دست به چنین کاری بزند که مسلّم است که با وضعیت ِ موجود در آن جلسه ، صرفاً به اشاره ای کوتاه اکتفا خواهد کرد.
اگر بخواهیم واژه ی « ادبیات جهانی» را به شکل ِ « ادبیاتی که ناشی از یک تفکّر فراملیّتی که محدود به یک قومیت یا ملّت ِخاص نیست و ادبیاتی است که بر سایر انواع ِ ادبی ، آن هم در گستره ی جهانی ، تاثیرگذار است و به جای پرداختن به مسائل و مشکلات ِ گروه خاصّی از یک ملّت ، راه حلی برای مسائل جهانی ارائه می دهد » ، معنی نکنیم و آن را صرفاً به معنایِ « مجموعه ی کاملی از ادبیات ِ ملل گوناگون جهان با رنگ ها و سلیقه های متفاوت در تمام ِ ادوار» بدانیم، می بینیم که در تعامل ِهر ملّت با ملل دیگر، این ادبیات ِ آن ملّت است که به عنوان نخستین نماینده ی تمدّن آن ملّت شناخته می شود.تحقّق ِ تلاش های انسان در قرن اخیر برای تبدیل این جهان پهناور به دهکده ای کوچک، در گامِ نخست نتیجه ی هموارتر شدنِ مسیرِ ارتباطات انسانی بوده است ولی علاوه بر این ، برای به ثمر نشستنِ این امر، جامعه ی جهانی نیازمند بهبود تبادلات فرهنگی خود با سایر ملل است.
شاید بزرگترین ایرادی که برخی منتقدان به فرآیند جهانی شدن فرهنگ دارند این است که این فرآیند سبب ِ سایشِ تدریجی فرهنگ های گوناگون و در نتیجه به وقوع پیوستن ِ امرِ «یکسان سازی فرهنگ ها» می شود که این می تواند باعث از بین رفتن خرده فرهنگ ها و به انزوا کشیده شدن انواعِ خاصِ ادبیات ِ بومی آن ها شود ؛ ولی این نکته ای نیست که هم اکنون بخواهیم به آن بپردازیم.
در بحث جهانی سازی و مطالعه ی ادبیات جهانی، «زبان» به عنوان واسطه ای اصلی و شاخصه ای تعیین کننده در برقراری این تعامل محسوب می شود و پرواضح است که مسیر مطالعه و شناخت ِ ادبیاتِ ملل همواره با چالش هایی همچون تکثّر زبانیِ منابع و کمبود _وشاید بهتر است بگوییم نبود ِ _ مترجمانی فعـّال در زمینه ی ترجمه ی آثار نویسندگانی با زبان هایی نه چندان رسمی ، رو به روست.در نظر گرفتن این نکته نیز لازم است که وقتی سخن از ادبیات جهانی می شود، بنا به دید ناقصی که از این واژه وجود دارد، تمامی اذهان معطوف به ادبیات اروپایی و مشخّصاً چند کشور خاصـی می شود که بیشتر ِ آثار ترجمه شده ی ما از میانِ آثارِ نویسندگان این کشورهاست که باز هم این مسئله نیز نتیجه ی کمبود مطالعه و عدم شناخت کافی ِ ما از ادبیات ملل است.
در هر حال وجودِ هرگونه چالشی که در مسیر مطالعه ی ما وجود دارد به این معنا نیست که مطالعه ی روزمره ی ما در زمینه ی ادبیات جهانی ، متوجّه ِ انتقاد نیست و اتـّفاقاً بزرگترین انتقادی که بر مطالعه ی روزمره ی ما وجود دارد این است که با وجود اینکه اندک مطالعه ای در باب ِ ادبیات غنی ِ ملّی خود داریم ولی زیاده از ادبیات جهان غافلیم و این در حالی است که از نظر تعداد منابع و گستردگی آثار ترجمه شده _در سطح مطالعه ی روزمره و نه چندان تخصّصی _ با چندان کمبودی مواجه نیستیم.
مترجمانی داریم که با شناخت کامل زبان مادری ، تمام ِ حواس خود را به چنان جستجویی طاقت فرسا برانگیخته اند که نظیر ندارد و چنان واژه ها را آزموده اند و آزموده اند تا با روشن ترین اصطلاحات و خوش آهنگ ترین تعبیرات، اندیشه ی شاعران و نویسندگان غیرایرانی را به دست ما برسانند و برای نویسنده ی دیگر چنان ارزشی قائل هستند که با تمام جان کوشیده اند تا تفسیری درست _و نه صرفاً ترجمه ی تحت اللّفظی_ از نوشته ی او به یادگار بگذارند بی آنکه دیدگاه خود را بر دید ِ او تحمیل کرده باشند.
و ایراد از ماست که مطالعه ی خود را تنها محدود به ادبیات وطنی کرده ایم...
