در میانِ خیلِ مباحثی که هر روز در رسانه ها و روزنامه ها مورد تحلیل و بررسی قرار می گیرند ، موضوع «اشتغالِ زنان» از جمله مواردی است که تحلیلگرانِ اجتماعی ، کمتر از دیدگاه روان شناسانه در آن نگریسته اند و شاید از جمله ی موضوعات و مباحثی است که به جای تحلیلِ درست و وارد کردن نقدهای علمی ، بیشتر از دیدگاهِ سیاسی ، مورد توجّه قرار گرفته است و آمارهایی که در این زمینه ارائه می شود نشان از این دارد که محقّقین به جای پرداختن به مسائلی همچون «میزان رضایتِ زنان شاغل از محیط کار» یا «میزان تلاش دولت برای بهبود فضای کار بانوان» ویا «میزان موفقیّت دولت برای اشتغال زایی برای زنانِ سرپرست خانوار» ، هنوز هم درگیرِ ارائه ی آمار درستی از پیشِ پاافتاده ترین موضوعات همچون «تعداد زنان شاغل» در کشور هستند ؛ آن هم در شرایطی که افزایش چشم گیر حضور زنان در جامعه ی کار به راحتی قابل درک است.
در بحث اشتغالِ زنان ، نکته ای که حائزِ اهمیّتِ ویژه بوده و غیرقابل انکار است این است که اشتغال برای زنان در جامعه ی ما به معنای پذیرش مسئولیّت مضاعف و قبولِ نقش های متعدّد برای آنها و در پاره ای از موارد معارض در زندگی است. بسیاری از زنانِ جامعه ی ما بر طبقِ تعهّدات عاطفی و اخلاقیِ خود به همسر و فرزندان ، از پذیرش تعهّدات اجتماعی صرف نظر می کنند امّا از آنجایی که پرورشِ شخصیت _ونه شکل گیریِ اولیّه ی آن_ در جامعه صورت می گیرد پس زنان هم باید این حق را داشته باشند که به دنبال پرورش آن باشند.
اگر بتوان با این دید به جامعه نگاه کرد که تحصیلِ زنان به منظور اشتغال صورت می پذیرد پس زنان هم مانندِ مردان به دنبالِ بهره وری از تحصیلات و تخصّص خود بوده و و بدین ترتیب است که آنان نیز دوشادوش ِمردان به اشتغال در بیرون از خانه می پردازند و این در حالی است که عمدتاً در فرهنگِ جامعه ی ما هیچگاه از زنان برای کار در بیرون از خانه انتظارِخاصی نمی رود.
با اینکه حضور زنان در اموری مانند تدریس، پرستاری، پزشکی، وکالت و... و همچنین در مراکزی مانند بیمارستان ها بسیار مهم و ضروری است ، امّا گروهی بر این باورند که اشتغال زنان ، وقت و انرژیِ بیشتری از آنها می گیرد و خستگی ها و درگیری هایِ ذهنیِ زنانِ شاغل ،از میزانِ توجّه و رسیدگیِ آنها به خانواده می کاهد امّا این زیاده خواهی است که نظریّه پردازان جامعه بر این باور باشند که به بهانه ی نگهداری از فرزندان و انجامِ امور خانه ، حقِ تحصیل و اشتغال از آنان سلب شود آن هم در شرایطی که بسیارند زنانی که به دنبالِ این هستند تا شایستگی های خود را نه تنها در خانه بلکه در جامعه نیز به نمایش بگذارند و همچنین هم در خانه و هم در خارج از خانه قدرتی را در دست داشته باشند که منشاءِ این قدرت در استقلال مالی نهفته است ؛ هر چند که درآمدشان اندک باشد.
در جامعه ی مدرن امروز ، به دلیل غیرقابلِ انکار بودنِ لزومِ حضور زنان در اشتغال های خارج از خانه و همچنین تغییرِ نقش سنّتیِ زنان در جامعه ، تقسیمِ کار در خانه امری بدیهی است که نیاز است مردان نیز همپای زنان در حوزه ی مسئولیّت های خانه داری و نگهداری از فرزندان آموزش های لازم داده شوند تا با تقسیم مسئولیت ، این مهم مقرّر شود.
یقیناً روزی نیست که در لابه لای صفحات نشریه ها با آگهی هایی مبنی بر نیاز به نیروی کار به ویژه برای بانوان رو به رو نشویم. اشتغال برای گروهی از زنان چنان اهمیّت دارد که برای برخی از دختران ، گرفتنِ حقِ کار در بیرون از منزل ، یکی از شروط اصلیِ ضمن عقد محسوب می شود ، امّا آیا همه ی زنانِ جامعه ی ما با میل و رضایت قلبیِ خود تن به اشتغال در بیرون از خانه داده اند یا شرایط و مشکلاتِ خاصِ زندگی ، آنها را وادار به این کار کرده است؟!
با یک نگاه کلّی به فضای کار در جامعه می توان دید که اگر فرض بر این باشد که بانوانِ شاغلِ جامعه ی ما صرفاً با میل و اراده ی شخصی خود به کارهایی که با فطرتشان سازگاری دارد اشتغال داشته باشند _مانند مراکز دانشگاهی و بیمارستان ها و از این قبیل مراکز_ پس مسلّماً نباید تعداشان بیش از تعداد این مشاغل می شد امّا متاسفانه شاهد هستیم که بسیاری از زنان در کارهایی اشتغال دارند که کوچکترین مطابقتی با روحیّاتِ فطری آنها ندارد که این مسئله در وهله ی اوّل ، ظلم به آنهاست.
با چنین وضعیّت اقتصادیِ نابسامانی که در جامعه با آن رو به رو هستیم گاهی بحثِ «اجبارِ اشتغالِ زنان» پیش می آیدکه در این میان شرایط بدِ شغلیِ همسر و در بسیاری از موارد ، کافی نبودن حقوق همسر برای تامین معاش خانواده ، زنان را وادار به کار در اجتماع می کند وگرنه هیچ زنی نیست که آسایش و امنیّت خانه را رها کرده و سختی ها و استرس ها و خطرهای چنین شغل های نامناسبی را به جان بخرد.
امروزه می بینیم بسیارند زنانی که به اجبار و برای تامین هزینه های زندگی به عنوان سرپرست خانوار و یا حتّی برای کمک به معاش خانواده تن به کار داده اند و به عنوان «نیروی کار ارزان» وارد بازار کار شده اند که این امر موجباتِ سوء استفاده ی برخی سازمان های غیردولتی را به دنبال داشته است. سازمان هایی که به دنبالِ اشتغالِ زنانی هستند که در قبال بیمه نکردن ، با دستمزدی بسیار پایین از این قشر استفاده کنند که متاسفانه بازارشان هر روز داغ تر و داغ تر می شود.
مایه ی تعجّب است که در جامعه و حتّی شهر خودمان موسساتی وجود دارند که به دنبال سودجویی و سوء استفاده از شرایط بدِ مالی زنان بر می آیند تا با به کار کشیدن آنها به عنوان نیروی کار ارزان ، در پی تحقّق خواسته های خود باشند و این در حالی است که این افراد و موسّسات به منظور گرم کردن بازار خود و برای جلب رضایتِ این قشر از بانوان ، خود را کارآفرین نیز تلقّی می کنند در حالی که شاید هیچ کدام از اصول قانون کار را برای آنها رعایت نمی کنند.
موسّساتی که تاکنون هم توانسته اند به کار خود ادامه بدهند و می دهند...
بگذریم که کارآفرینانی هم داریم که تمام اصولِ اخلاقی و قانونی را نسبت به کارکنان خود رعایت می کنند ؛ اگر حالا تعداشان کم است، بعدها ، زیاد خواهیم داشت.
در پایان در نظر گرفتن این نکته لازم است که برای اینکه زنانِ جامعه ما بتوانند پاسخگوی خواسته های فردی، اجتماعی و خانوادگی باشند، نیاز است که در برنامه ریزی های کلانِ اجتماعی با دیدگاهی متعادل ، تمامِ زوایای روحی و توان جسمیِ آنها مدنظر گرفته شود و از این طریق شخصیّت معنوی وکرامت های روحی آنها حفظ شود.
حال انتظار می رود قانون گذاران و سیاستمداران چنین مسائلی را جدی تر دنبال کرده و به فکر سلامت آینده ی کشور باشند ؛ البته باید توجّه کرد که نمی توان گفت کلیدِ حل تمام مسائل و معضلات اجتماعی تنها در دست دولتمردان و سیاسیّون است بلکه در گام نخست بیشترِ تغییرها و اصلاحات ، با اصلاحِ طرز فکرِ خود ما میسّر می شود.
امیرعلی پزشکی
