کمی شکر داخل چایی ات بریز، شیرین نمی شود! کمی بیشتربریز؛ بازهم شیرین نمی شود! حال با قاشقی کوچک اندکی آن را هم بزن؛ چایی ات شیرین شده است.
نتیجه: آنچه چای را شیرین می کند، شکر نیست، قاشق است!!
.............................................
اکنون اینجا هستیم؛ میانه. حکایت شکر و قاشق، حکایتی است ساده اما پرمغز و عمیق. شکر انبوهی که می ریزیم و چایی ما را شیرین نمی کند، حکایت معمول و روزمره ماست:
- حکایت امکاناتی که به ادارات، سازمانها، نهادها و . . . داده می شود و همچون شکر یکجا تلمبار می شود.
- حکایت تجهیزات پزشکی که در میانه وجود دارد و گوشه ای خاک می خورد.
- حکایت امکانات الکترونیکی و کامپیوتری که به مدارس داده می شود اما بدون استفاده و بی حرکت می ماند.
- حکایت صاحبان فکر و اندیشه، حکایت مدیران لایق، حکایت متخصصین ماهر و حکایت اندیشه های ارزشمندی که بی صاحب و گمنام و بی تحرک می مانند.
- حکایت هنرمندان و استعدادهایی که وجود دارند و دیده نمی شوند.
در کنار هر شکر و چایی ای، قاشقی لازم است تا آن را هم بزند و بپرورد و بپردازد و به سرانجام برساند. امید که برساند . . . /
