تله موش
موش و مرغ و گوسفند و گاوی در انبار مزرعه کشاورزی زندگی می کردند. روزی موش دید که کشاورز تله موشی آورد و در گوشه انبار کار گذاشت. موش هراسان و نگران شد. دستپاچه سراغ مرغ و بعد گوسفند و گاو رفت و از مشکلی بنام "تله موش" گفت. مرغ، گوسفند و گاو هر سه جواب دادند:" این مشکل توست و ربطی به ما ندارد." موش ناامید و بی چاره، رفت و گوشه نشست. فردا قبل از طلوع صدای تق تله موش شنیده شد. همه با عجله آمدند تا گیر افتادن موش را ببنیند، اما . . . اما یک مار در تله موش افتاده بود! ساعتی بعد وقتی زن کشاورز برای برداشتن تخم مرغ به انبار آمده بود، توسط مار نیش زده شد. زن در بستر بیماری افتاد. همسایه ها به پرستاری آمدند و قرار شد برای او سوپ مرغ بپزند! برای پختن سوپ، مرغ سر بریده شد! معالجات طولانی شد و فامیل زن برای عیادت از روستاهای اطراف آمدند. کشاورز مجبور شد برای پذیرایی از مهمانها گوسفند را نیز سر ببرد. چندی نگذشت که زن کشاورز از دنیا رفت و برای مراسم ختم او گاو را نیز سر بریدند. و در تمام این مدت موش در گوشه ای نشسته بود و به اتفاقاتی نگاه می کرد که هیچ ربطی به آنها نداشت!!
. . . و اکنون اینجائیم؛ میانه. آسفالت خیابانها، سد معبر مغازه ها از بازار گرفته تا آخر فرهنگیان، سرانه کم فضای سبز، امکانات کم و ناکافی پارکها، وضعیت ناخوشایند ورودی های شهر از سمت تبریز و زنجان، کمبود شدید زمین بازی کودکان، دکوری و شعاری بودن بنر طرح تکریم ارباب رجوع، کمبود مراکز تفریحی، مشکلات متعدد مراکز درمانی و بیمارستانی، کمبود پزشک متخصص و انحصاری شدن خدمات مربوطه، نبود مبلمان شهری، وعده های طلسم شده محور میانه-سرچم، وضع قطارهای میانه، . . .
برای طی مسیر پیشرفت و رشد شهرمان همه ما مسئول هستیم، مسئولین ادارات، شهرداری، شورای شهر، کسبه و همه مردم. برخی از مشکلات بالا شاید خیلی دور از نیاز من، محله من، توجه من و دغدغه من باشند. اما یادمان باشد همه مشکلات بالا مال ماست، حتی آنهایی که هیچ ربطی به ما ندارد!
