رضا عباسی اقدم
پرسیدم: "مرغهایت را می بینم اما خروست نیست. خروس کجاست؟" گفت: "سرش را بریدم! همسایه ها همه شاکی شده بودند و می گفتند خروس شما صبح ها ما را از خواب بیدار کرده و بی خواب می کند." آنجا بود که فهمیدم هر کس که مردم را بیدار کند، سرش را می برند!! در روزگار ما همه مرغ را ترجیح می دهند زیرا بیشتر به فکر سیر کردن شکم هستند تا بیدار شدن.!!
این روزها همه جا یا ستاد انتخاباتی است یا محفل بحث انتخاباتی. هر روز غروب و شب هر جا تراکم خودرو و ازدحام جمعیت را می بینیم اولین حدسمان فعالیت انتخاباتی است. اینکه بعنوان یک کشور جهان سومی سالهاست انتخابات برگزار می کنیم و در تعاریف دموکراسی جای داریم، افتخارآمیز است. من بعنوان یک ایرانی حق رأی دارم و قدرت تأثیرگذاری بر دیگران و بر سرنوشت کشور. ارزش رأی من به اندازه شخصیت من است. این من هستم که به رأی خود ارزشو شخصیت می دهم. پس از 37 سال رأی دادن شایسته نیست که همچون یک عوام و مبتدی و جهان سومی به مقوله انتخابات و رأی دادن نگاه کنم. ما به اندازه کشورهای مدعی دموکراسی تجربه صندوق رأی داریم پس لازم است نگاه و فرهنگی شایسته تر به این فرایند داشته باشیم. رأی من، بعنوان یک نفر، مهم است. جای تأسف است که بعد از 37 سال تجربه دموکراسی، علیرغم ادعای سطح آگاهی بالا و علیرغم ساده انگاشته شدن مردم و علیرغم اشتباه در انتخاب و پشیمان شدن های مکرر و علیرغم ارزان فروختن رأی و شخصیت خود، هنوز گاه همان آزمون و خطا را تکرار می کنیم. هنوز رأی دادن را ساده و مطایبه و عوامانه می پنداریم. هنوز باور نداریم که اگر نماینده ای عملکرد مطلوبی ندارد یا مردم را ساده و فریفته می بیند، من اولین مقصر هستم. چرا بر اساس چند حرف ساده و ادعای بی پشتوانه و قول بی پایه و یک مدرک تأیید نشده و تعهد نامرتبط و هیاهوی پوپولیستی، جوّگیر شده و به کسی رأی می دهیم که نقطه ضعفش دقیقاً همان نقطه قوت مورد ادعایش می باشد! بعد از 37 سال تجربه انتخابات، چرا هنوز ادعا را عملکرد فرض می کنیم؟ چرا وعده و قول شفاهی را بیلان کاری و سند معتبر فرض می کنیم؟ چرا زبان بازی و پراکنده گویی و آسمان و ریسمان را قدرت و توانمندی فرض می کنیم؟ چرا افتخارات و عملکرد فنی و موردی و شخصی را قدرت نمایندگی و قانون گذاری و شأن مجلس فرض می کنیم؟
نماینده مجلس قرار است در مسند قانون گذاری بنشیند و امورات قانونی انجام دهد. این جایگاه واقعی یک نماینده است که اولاً خود کاندیدا در تبلیغات و سخنرانی ها و اقداماتش باید رعایت کند و ثانیاً توان و زبان و سواد این حیطه را داشته باشد. ما مردم - و البته پیشتر و بیشتر اهل رسانه- وظیفه داریم فرهنگ سازی کنیم و نگذاریم شأن نمایندگی در حد یک تفکر عوام زده قبیله ای و در حد سخنان پوپولیستی عوام فریبانه و در حد اقدامات محدود شهری و اداری پایین بیاید. این جایگاه شایسته نمایندگی را نباید با امور شهری و شهرداری و اداری رایج هر منطقه مخلوط کرد. اعمال نفوذ در کارمندان و مسئولین اداری یک شهر یا نفوذ و سمت دهی فعالیت های شهرداری یا مبادلات بانکی شهروندان یا ... دون شأن مجلس و نماینده است. من رأی می دهم اما رأی من آگاهانه و جامع نگرانه و شهری خواهد بود نه عوامانه و شخصی و قبیله ای. میانه امروز به یک آگاه سازی تجربه محور و نگرش مبتنی بر دانش و تحلیل حرفه ای نیاز دارد.
صبح است و وقت بیداری . . ./
