قافلان سسی - اخبار میانه - میانه

فضیلت سیاسی

شناسهٔ خبر: 46057 -
یادداشت

دکترای جامعه شناسی

کارشناس و پژوهشگر توسعه و نابرابری

عصر زایش فکری در غرب نقطه عطفی است در تمایز بین فضيلت اخلاقی و سیاسی؛ آنچه پیش از رنسانس در جهان غرب در جهت مدیریت این جوامع بکار بسته می شد؛ برخورداری از فضيلت اخلاقی کلیسای کاتولیک بود ادارهامور اجتماعی، فرهنگی، اقتصادی و بویژه حوزه سیاست صرفا با توصیه ها و خواست‌های اخلاق مدارانه ی آیین کاتولیک میسر می شد؛ برخورداری از فضایل اخلاقی در امور روزمره نیز مطلوب کلیسا بود؛ چنین فضیلتی شاکله جامعه را بهره مند از یک نوع دستگاه ارزش مدارانه ای می نمود تا اعضاء جامعه را در صورت نادیده گرفتن خطوط قرمزها، تنبیه و مجازات نماید؛ با وجود این شرایط، امکان تغییرات اجتماعی خارج از کانون کلیسا وجود نداشت!

از آغاز قرن شانزدهم میلادی تا اواخر سده نوزده، انباشتی از عوامل تحول ساز من جمله؛ جنبش اصلاح دیتی لوتر، اکتشافات در گستره ی علوم طبیعی، فیزیک و نجوم، تولید و تراکم نظریه‌های علمی همراه با گسترش صنعت چاپ گوتنبرگ و در نهایت اختراع ماکوی پرنده در صنعت ریسندگی و ماشین بخار جیمز وات موجباتی فراهم آورد تا فضيلت اخلاقی از توانایی مطلق اداره امور اجتماعی درمانده شود؛ هنگامه آن بود تا جوامع غربی با رویکرد به فضیلت سیاسی توسعه یابند و در واقع چنین توسعه ای ممکن شد البته نه با تأدیده گرفتن مطلق فضایل اخلاقی بلکه با جایگزینی فضایل سیاسی در پهنه تولیدات اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی.

فضیلت سیاسی ایجاب می نمود تا مطالعات و بررسی‌های علمی مستقل از حوزه دینی، ارتقاء دانش نظری و عملی در جامعه را فراهم نماید؛ اعتبار بخشی به واقعیت‌های اجتماعی، اقتصادی، فرهنگی و حتی سیاسی با سنجه‌های علمی ممکن شد و ثروت مولد دنیای غرب در جهت تأمین توسعه ی همگانی به کار گرفته شد؛ این به این معنا نبود که دنیای غرب از گزند نابسامانی‌های اخلاقی مصون بماند زیرا تنش بین حوزه‌های دینی از یک سو و آنچه مرتبط با واقعیت‌های علمی آن عصر بود همچنان وجود داشت؛ با این وجود رهایی از سیطره ی مطلق دین برای قدم نهادن در دنیای توسعه یافته و حتی تبلور و خلوص خود مذهب موثر افتاد. رمز گشایی در پیمایش جهان توسط غربی ها با قبض دین و انبساط روح علمی از سوی دیگر میسر شد؛ چنین قبض و بسطي بن مایه‌های دموکراسی و دیده شدن همگانی در چرخه‌های مدیریت را آماده کرد؛ کشیشان و واسطه‌های فیض که در طول ده قرن سیاهی و تباهی به حد نهایت فربه شده بودند از مولفه‌های همین دموکراسی، پتک سنگین ریزه ریزه و نادیده انگاشته شدن خوردند! تبلور دموکراسی در غرب محصول برخورداری تدریجی و تلویحی این جوامع از مولفه‌های متعددی است که نمی توان آن را بصورت محصولی آماده (پروژه) به جوامعی دیگر وارد نمود؛ دموکراسی یک فرایند پروسه) است و جز با تضارب، تعامل و کنش متقابل عملی، علمی و منطقی اعضاء و گروهه‌های اجتماعی نمی تواند موضوعیت داشته باشد؛ فضیلت سیاسی - چنانچه از چنین مولفه ای برخوردار باشیم - ایجاب می کند؛ پا را از گلیم خود فراتر ننهیم؛ دق الباب دموکراسی از هر کوی و برزن و میدان معرکه گیری کاندیداها با تاپختگی دانش نظری و عملی ما از مقوله دموکراسی، با فضیلت سیاسی سازگاری ندارد!

فضیلت سیاسی ما را به سمتی رهنمون می سازد که وقتی در چنبره ما دانشی معتبر از موضوعی نداریم؛ صادقانه اذعان داریم که نمی دانیم!؟ وقتی بعد از چهارسال مدیریت از توان مدیریتی تهی شدیم؛ اعتراف کنیم؛ بس است؛ دیگر نمی توانیم!؟ وقتی فردی را بهتر از خود دیدیم؛ با تواضع او را نمایان سازیم ؟ وقتی انتقادی از کوچکترین سطح جامعه بر ما وارد شد؛ بپذیریم!؟ زمانی که اشتباه کردیم؛ مسئولیت اش را قبول کنیم !؟ هنگامه ای که در موضع قدرت هستیم و دیگران مطالبه ای دارند؛ اجابت اش کنیم ؟ و وقتی به این است که فضیلت سیاسی در درجه نخست بی آنکه شهروندان را رتبه بندی کند: صرفا بنا به موجودیت شان آنها را لحاظ می کند؛ پیش از آنکه بر کرسی قضاوت نشيند؛ با بینشی معتبر اکرام می کند. خوشا به حال سقراط که بیش از دو هزار سال پیش به چنین فضیلتی دست یافته بود؛ او با وجود سیرایی از زلال معرفت، همواره خویشتن را در موضع لاادری قرار می داد و می گفت؛ من نمی دانم!»

دیدگاه‌ها




پربیننده‌ترین اخبار روز

تبلیغات
تبلیغات