"مرا کسی نساخت، خدا ساخت، نه آنچنان که کسی می خواست که من کسی نداشتم. کسم خدا بود، کس بی کسان. در باغ بی برگی زادم و در ثروت فقر غنی گشتم و از چشمه ایمان سیراب شدم و در هوای دوست داشتن دم زدم و در آرزوی آزادی سر برداشتم و در بالای غرور قد کشیدم و از دانش طعامم دادند و از شعر شرابم نوشاندند و از مهر نوازشم کردند تا : حقیقت دینم شد و راه رفتنم ، خیر حیاتم شد و کار ماندنم ، زیبایی عشقم شد و بهانه زیستنم...." دكتر علي شريعتي
34 سال از هجرت معلمي مي گذرد كه تا جان در بدن داشت و تا زنجير از دستان و پاهايش گشوده بود در راه روشنگري هم كيشانش و نه تنها براي دين كه براي نان مردمش فرياد كرد . عدالت به يغما رفته ان دوران را بارها و بارها از هر كوي و برزن بر سينه حاكمان كوبيد و سكوت را در مقابل ظلم به مظلوم، خيانتي بزرگتر از هر جنايتي دانست . با حلقوم خود از ستمديدگان تاريخ سخن به ميان آورد و قصه بيدارگري هاي تاريخ پر رنج ايران زمين را تكرار كرد و تكرار ...
بشدت معتقد بود كه نبايد سكوت كرد . شريعتي با وسواس مثال زدني از تمامي سكوتهايي كه در تاريخ پر فراز و نشيب ايران و اسلام سبب به بيراهه رفتن سرنوشت امت اسلامي شده است سخن گفته است .
سكوت هايي كه در صدر اسلام بناي امت پيغمبر را به جايي برد كه نبايد ميرفت . بحث روشنگرانه حسين ابن علي در جاي جاي سخنراني هاي آتشين شريعتي موج ميزند . آنجا كه در اخرين سفر حج امام حسين در ميان مسلمان فرياد ميزند " در دياري كه حاكم ظالم حكومت مي كند حج در ان حرام است " و بعد مراسم حج را كه در دين مبين اسلام ترك كردن آن حرام است از نيمه رها مي كند و به قصد رفتن به كوفه با شهر و ديار خودش كه به دست جدش حضرت محمد (ص) بنا شده بود وداع مي كند . وداعي كه هميشگي است و در تاريخ ماندگار شد .
شريعتي از ان دست علماني نبود كه براي مصلحت بروي اتفاقات عصر حاضر چشم ببندد و بشدت در پي بيداري مردم نسبت به انچه كه برسر انها مي آيد تلاش كرد واز هيچ مانعي نهراسيد . او در عين حال به جوش وخروش مي آمد از مردمي كه خود را به خواب زده و نمي خواهند به دانايي و بيداري برسند . او مي گفت ملتي كه خود را بخواب زده چگونه مي توان بيدار ساخت ؟
اگرچه در ميان خواص هميشه تعبيرهاي متفاوت براي اين معلم شهيد و جود داشت اما در ميان همه كساني كه پاي سخنراني هاي او رفته اند جز يك روشنگر ديني كه هرگز نخواست بخاطر نان دين خود را بفروشد چهره اي ماندگار باقي ماند . شريعتي نتوانست حاصل تمام خون دل خوردنهاي خود را ببيند و قبل از آن كه انقلاب به ثمر برسد به طور نامعلومي در يكي از شهرهاي انگلستان با زندگي وداع گفت .
مي توان اين جمله امام علي (ع) را كه در لحظه ضربت خوردن بر زبان جاري ساخت و همواره دكتر شريعتي آن را فرياد مي كرد را براي او هم بكار برد "بخداي كعبه كه رستگارشد " رستگاري كه فريادهاي مظلومانه و بيدارگرانه اش هنوز طنين افكن ذهن ها و دل هاي بيدار است . او دردمندانه در جوش خروشي مثال زدني بي وقفه گفت و خواند و سرود و اززبان محمد(ص) ،علي (ع) ،فاطمه (ع)وحسين آيه هاي ناب اسلامي به جوانان تشنه حقيقت آموخت.شريعتي آن جان شيفته پروانه وار به گرد وجود اسلام چرخيد و با شخصيت هايش زيست وبا آرزوي بيداري مسلمانان به ديار حق شتافت .
شريعتي يادي زنده در ميان نسل ها دارد چرا كه از سينه سوزانش آيه هاي حق و عدالت چون فريادي كه در همه تاريخ شنيده مي شود بيرون مي جهيد. ياد شريعتي ياد انسان دردمند و مسوول است.

