چندی پیش با حضور مدیرکل تربیت بدنی یکی دیگر از مدیران بومی شهرستان، غزل خداحافظی با صندلی مدیریت را خواند تا باز هم یک مدیر غیر بومی به جای آن تكیه زند. سوالی كه این روزها شاید در خیلی از محافل سیاسی و غیر سیاسی شهر مطرح می شود این است كه مدیر بومی بهتر است یا غیر بومی؟ و اصلاً چرا مدیران بومی شهرستان یكی بعد از دیگری باید از میانه بروند؟
با تمام این تفاسیر آن چه در انتخاب و گزینش مدیران باید ملاك اصلی باشدو در دستورالعمل اجرایی ضوابط انتخاب، انتصاب و تغییر مدیران نیز به آن اشاره شده، شایسته سالاری و داشتن شرایط احراز است و برای پست های مدیریت حرفه ای، افراد باید از مسیر ارتقای شغلی عبور كنند و در واقع سه معیار كلی وظایف، نقش ها و مهارت های مدیریتی متناسب با پست مورد تصدی در انتخاب افراد نقش دارد، طبیعی استكه انتخاب افراد بومی با توجه به احساس تعلق و شناخت بیشتر از حوزه ماموریت محاسن و مزایایی دارد. از منافع نیروهای بومی این است که به محیط کارشان آشنایی کامل دارند، دلسوز مردم هستند و از تواناییهایشان، نفوذ کلام و نفوذ قدرتشان در جهت منافع عموم استفاده میکنند. یک نوع غرور ملی و منطقهای نیز باعث میشود زمان بیشتری کار کنند و در نهایت کارآیی و اثربخشی بالاتری داشته باشند یعنی سعی میکنند اگر یک ریال هزینه میشود در حد آن یک ریال نفعی داشته باشد. این منفعت استفاده از نیروهای بومی است که بسیار بالاست.
استفاده از نیروهای بومی اگر ده درصد مشکل داشته باشد ولی نود درصد سود دارد، وقتی که شخصی کاری که انجام میدهد برای خودش است، وقتی که میبیند نقش و تأثیر اعمالش نه تنها در بحث اداری بلکه در بحث اجتماعی به خانواده، گذشته و آیندهاش برمیگردد و حتی پس از مرگش نیز باقی میماند بیشک بیشتر کار میکند.
در غیربومی بودن مدیریت نیز بحث فراوان است. در اینکه غیربومی بودن مدیریت چه سودی دارد و چه ضرری، سخن بسیار است. مدیریت غیربومی در صورت کارآمد بودن اگر در دورترین نقطه هم باشد بایستی پیگیر بود و اداره کارها را بدیشان سپرد. بعبارتی از تجربیات و توانمندیهایش استفاده کرد. اما بایستی حساب مدیران پروازی را که گاهی از آن تحت عنوان مدیران جادهای نام برده میشود با مدیر غیربومی سوا نمود.
مدیران پروازی که معمولاً جان خویش را در کف گرفته و راههای پرپیچ و خم را روزانه بین محل سکونت و کارشان میپیمایند، اگر دکترای علم مدیریت هم داشته باشند و تنها مهندس روزگار، هیچ سودی برای مردم و منطقهی تحت مدیریتشان ندارند جز هزینه. مدیر پروازی با حضور چند ساعته خود در محل کارش نمیتواند مشکلات را آنطور که باید و شاید درک کند.
مدیران پروازی از آن جهت سربار هستند که معمولاً یک خودروی دولتی را اسیر خود میکنند. بنابراین اگر خطرات ناشی از سفر کاری را نیز به آن بیافزاییم باید بگوییم که در صورت یک تصادف، هزینهی انسانی و مالی زیادی به دولت تحمیل خواهد نمود. البته در صورت فوت، بایستی هزینههای اجتماعی آن را نیز در نظر بگیریم.
نتیجه میگیریم انتخاب یک مدیر بومی در صورت کارآمد بودن، به دلیل شناخت بیشترش با مشکلات و درد آن جامعه، یک انتخاب ایدهآل محسوب میشود و مدیر غیربومی اگر ساکن محل خدمتش باشد و دانش و تجربهی خود را تمام و کمال در اختیار مردم و منطقه قرار دهد بایستی دستش را بوسید. ولی مدیر پروازی، در علم مدیریت حتی اگر علامهی دهر هم باشد به هزار و یک دلیل نمیتواند کارآمد باشد.
