فيروز طالبي –دانشگاه پيام نورمرکز میانه
مهر امسال مثل سالهاي گذشته مي آيد ، با همه زيباييها و زشتي هايش ،مهر ، سالهاي سال است که در ميان ما ايرانيان سنبل جوانه زدن دوباره است ، خانه اول را ترک نمودن و به قصد آموختن حرفي نو از زبان آموزگاري مهربان به منزل علم و دانش رفتن است تا میهن عزیزمان که با خون هزاران آلاله که سنگر علم و دانش را به قصد دفاع از آبرو و حيثيت و شرف ملت قهرمان و ايران عزيزمان ترک کردند تا من و شما و نسلهاي آينده با فراغت خاطر بيشتر به کسب علم و دانش و نشر آن که ثمره هر علمي است بپردازيم .
مهر هر سال با ريزش برگها نشان مي دهد که انسانها ، اين اشرف مخلوقات ، بدانند و آگاه باشند که بايد هر آنچه از حلال و حرام اندوخته اند ، در اين دنياي مادي بريزيند تا پاک و بيآلايش به جهان ابدي برويند وگرنه چون سرب داغ از گلو فرومي آيد .
ولي چه حيف که ماشين زمان ، پيشرفت تمدن و مدنيت ما را سرگرم خود ساخته ، زندگي را آنقدر سخت گرفته ايم که از خويش مانده ايم ، ناله هايی مي آيد و نمي شنويم و چهره هاي فقر زده را نمي بينيم و چه بسيار آهي که کشيده مي شود و دلمان سنگ شده . چرا؟ نميدانم؟! تقصير دل است يا زمانه ؟ به هر حال هرچه باشد تقصير را بر گردن زمانه مياندازيم و خيلي راحت از کنار آن مي گذريم ،غافل از آنکه ما هم چشم داريم (بينا) ، گوش داريم (شنوا) و دلي رئوف و مهربان .
اي مهربان و رئوف ، بينا و صبور ،اين بار مي خواهم از زبان دل يک يتيم ، دانش آموز چشم به راه و يک خانواده مستضعف در لبيک به نداي کميته امداد امام خميني (ره) شهرمان بگوييم و بنويسيم تا چه مفيد افتد و چه در نظر آيد .
آيا تا بحال طعم فقر را چشيده اي ، هيچ مي داني شب گرسنه سر به بالین گذاشتن و تا صبح از فرط گرسنگي نخوابيدن يعني چه ؟
آيا مي تواني حال پدري را که از صبح تا شب با يک چرخ دستي بار مردم را به خانه شان ميبرد (تا زير بار مال حرام و منت نامردان نرود) و شب خود بي بار بنه به منزل مي رود و چيزي ندارد تا به کودک خردسالش بدهد ؟ (جز محبت و صفاي پدرانه) را درک کني ؟
آيا از درد دل مادري خبر داري که تا پاسي از شب بيدار است تا فرزند گرسنه اش را هر طوري است بخواباند ، به اميد فردايي بهتر ؟
آيا از درددل پدري خبر داري که با نزديک شدن فصل شروع مدارس از ترس نحوه تهيه کيف و کتاب و لباس و وسايل لازم براي مدرسه فرزندش شبها نمي خوابد و روزها خود را به هر در و ديواري مي زند تا شايد فرجي شود .
و چقدر دردناک است حال پدري که فرزند خود را با لباس وصله زده و کفشهاي کهنه و کيف سال گذشته فرزند بزرگش به مدرسه بفرستد . و چقدر سخت تر و دشوارتر است ديدن کيفهاي رنگارنگ ، لباسها و کفشهايي که هر کدام به اندازه يکماه رزق او و خانواده اش ميباشد ، و کودک بيچاره چه آهي که نميکشد و چگونه درس مي خواند خدا مي داند؟
مطمئن هستم همه را مي داني وگرنه مسلمان نيستي ؟ چون شنيده اي که پدر محرومان ، رسول و امين حق مي فرمايند : «هر کس شب را صبح کند در حالي که به فکر اصلاح امور مسلمانان نباشد ، مسلمان نيست .»
البته بعضي ها هم تمام سعي خو را مي کنند تا امور اصلاح شود تا شکمي گرسنه نماند ، يتيمي گريه نکند ، مادري آه نداري نکشد و پدري از شرم خانواده و کودکانش شب بعد از خواب فرزند به خانه نرود و صبح قبل از بيدار شدنش از خانه بيرون نياييد ، منتهي به شيوه خودشان و البته مطابق خواست هواي نفسشان و طبق مد روز رفتار مي کنند ؟! با احتکار ، گرانفروشي ، کلاهبرداري ، ربا ، با معاملات حرام و ... که اگر چنین نبود، نگاههاي حقيرانه بر ولي نعمتان خودشان نمي کردند و به قول مولاي محرومان (هيچ کاخي بالا نميرفت مگر در پاي آن خون مظلومي ريخته شده باشد.)
و چنين است که دلهايشان سنگ مي شود ، گوشهايشان کر و چشمهايشان کور ، يتيمي گريه مي کند و نمي شنوند ، پيري ناله مي کند و احساس نمي کنند و کودکي گرسنه و دانشآموزي بي کفش و کتاب مي ماند و نمي بيند .
اگر هر کس به حکم شرعي خمس و زکاتش را بپردازد و همگان حلال و حرام را رعايت کنند آيا باز هم شايد چنين فاصله طبقاتي خواهيم بود ؟ بايد از خواب گران برخاست ؟ امربه معروف و نهي از منکر را جان تازه اي بخشيد ، با اراده آهنين و با ايمان استوار به مبارزه برخاست و بر هواي نفس غلبه کرد.
بايد از خود شروع کرد و از خانواده خويش ، تا جامعه يکسان و عدل علي برقرار گردد ، بايد شمع بيت المال را خاموش کرد تا شمع خانه روشن شود .
بايد از کاخهاي زندگي کاست تا شايد سرپناهي براي محرومان ايجاد شود ، از مرغ بريان کاست تا شايد تکه ناني به يتيمي برسد ، از لباس حرير و زرق و برق طلا کاست تا شايد ، لباس ساده اما صميمي به مستضعفي برسد ، از لباسها و کفشهاي آنچناني فرزندانمان کاست تا شايد کيف کوچکي و کفش حداقل سالمي به فرزندان شهرمان برسد . بايد خواست تا ممکن شود ، وگرنه از ماست که برماست .
بايد از گام اول يا علي گفت و با ياد زهرايش و به نام مظلوم کربلا شروع کرد ، از همين امروز قبل از آنکه دير شود و مبادا فرزندي رنگين بپوشد و همسايه اش همچنان چشم انتظار بماند که خداي پاک نيامرزد و قبر پر از آتش شود ، مگر نشنيده ايم که مال يتيمان جون آتش مذاب است ،پس بترسيم از آتش الهي که سوزنده ترين آتش هاست .
بايد چون بهلول عاقل بر روي ورق داغ روي تنور رفت ،خود و لباس خود را شمرد و پايين آمد وگرنه تا اندوخته و اموالمان و آنچه که داريم بشماريم پايمان سوخته است .
بايد نداي کميته امداد شهرمان را لبيک گفت و با آغوش گرم به استقبال محرومان و بيسرپرستان و کساني که به اصطلاح دستشان به دهنشان نمي رسد و در خانه هايشان پشت چادر عفاف و خجالتي مانده اند تا شايد کساني دق الباب کنند و کيف و کفش و لباسي و شايد تکه ناني از روي لطف و عنايت بدهند ، مگر نه اين است که علي چنين مي کرد .
بايد مهر امسال با لبخند محرومان مهر ديگري شود ، پر از شکوفه هاي مهر و صداقت و همدلي .
بايد ثابت کرد که ما ايرانيان مثل هميشه يار و ياور هم هستيم و به مسلمان بودنمان افتخار ميکنيم که :
بنـــي آدم اعضــاي يکديگرند که در آفرينش ز يک گوهرند
چو عضوي بدرد آورد روزگار دگر عضـــوها را نمـــاند قرار
