یکی از پرسشهای بنیادی کمتر مطرح شده اینست که چه میزان مفاهیم اخلاقی و انسانی در بین اذهان عموم مردم از تعریف درست و به جا برخوردار است؟
و پیروی از این مفاهیم که خود نوعی فضیلت محسوب میشود؛ در کجا اهمیت ذاتی پیدا میکند؟
مسلما لازمه داشتن یک زندگی ایده آل در یک اجتماع با رعایت اصول اخلاقی همراه با تفکری سالم به افراد اطمینان خاطر بیشتری میدهد و جوامع برای حفظ تجسم شکیل از یک کلونی انسانی ملزم به رعایت برخی اصول مثبت اجتماعی است تا بتواند کیفیت زندگی را ارتقا ببخشد. اما سوال اینجاست که رعایت فاکتورهای اخلاقی و انسانی را میتوان تنها محدود به ارتقای کیفیت زندگی مادی دانست؟
چند درصد از افراد عمیقا به این اصول پایبند هستند و یا بهتر است بگوییم چه تعداد از آنها به این موازین اعتقاد قلبی دارند؟ و از میان کسانیکه معتقد به این اصول اخلاقی هستند چه تضمینی وجود دارد که مفاهیم شکل گرفته در خودآگاه و ناخودآگاهشان از گزند تحریفات و تعمدات مختلف به دور باشد؟
درصد بسیار بالایی از اعتقادات تبدیل به عاداتی شدهاند که منشا اصلی اعتقاد در انها از بین رفته است و تنها یک الگوی رفتاری از آن باقی مانده و در قالب رسم و رسوم و باورهای تحریف شده عمل میکنند.
از طرف دیگر شاهد این هستیم که اغلب مفاهیم تبدیل به وسیله شدهاند و در دنیایی که فضیلت وسیلهای برای سوددهی باشد آیا نمیتوان به بنیان هویت انسان شکل گرفته امروز شک کرد؟
جهان توسط سیاست و اقتصادی دست گرفته شده است که در آن باورها و مفاهیم تعریف شده در جایگاه حقیقی خود نیستند و مادامیکه ارزش ها ضد ارزش تلقی میشوند و برعکس؛ مانند ضربه پتکی عمل میکنند که انسان امروز را گیج تر و گیج تر میکند تا از مسیر اصلی تکامل خویش منحرف شود.
ما انسانها بر خلاف هوش و ذکاوت و تمدنی که دارا هستیم دچار نسیانی شدهایم که همواره مفهوم پنهان نام انسانی خویش را یدک میکشیم. اما آگاهی چیزی نیست که دستخوش فراموشی شود و معزل شکلگیری یک جامعه بیدار در مقابل دریافت آگاهیها مساله ایست که کسانی که مخالف این بیداری هستند به آن خوب واقفند و همه تلاش خود را میکنند که در مقابل دریافت درست آگاهی و رشد فضیلت حقیقی را بگیرند تا منافع خویش را از خطر حفظ کنند.
رعایت موازین انسانی در قالب اخلاقیات مثبت در جوامع؛ و بهبود کیفیت زندگی تنها میتواند یک ویترینی برای تجسم جامعهای باشد که در آن افراد فضیلت را برای ذات اصلی آن خواستهاند. رعایت اصولی که در پی احتراز از رذیلت و بدیها باشد تنها پوسته شکنندهای را ایجاد میکند که با یک ضربه کوچک از هم دریده میشود. مادامیکه پیروی از فضیلت برای بدست آوردن پاداش و یا ترس از مجازات صورت گیرد و هدف از آن تنها به تصاحب قدرت، ثروت، منیت، ارضای نفس و آمال پوچ ختم شود آیا میتواند انسان را در مسیر درست هدف غایی خود قرار دهد؟
زیستن در محیطی که در آن آلودگیهای ذهنی و تفکرات و باورهای جهت دار در آن غالب است عامل گمراهی انسانی شده است که خود را خواسته یا ناخواسته ملعبه سیرک کسانی کرده است که قدرت را بدست گرفتهاند و توانایی رهایی از آن منوط به تربیت درونیای است که بتواند انسان را به مسیر کمال خویش برگرداند.
هوشیار بودن در مقابل قواعد فریبکارانه بازی زندگی قادر است ما را به حقیقت نزدیکتر کند و وقتی ذهن بتواند خویش را از هرگونه قضاوت در مورد هر رکن اساسی و غیراساسی و ظاهری زندگی مبری کند بالطبع ترسی از قضاوت شدن در بین جامعه ای که بیم آگاهی دارد، نخواهد داشت. به یاد داشته باشیم همیشه انسانی که رو به سوی نور در حال حرکت است مردم آنرا تاریک میبینند. و در انتها میتوان گفت که پیروی از فضیلت میتواند کوششی تلقی شود که در آن انسان برای حفظ وجودی خویش انجام میدهد تا بتواند در مسیر طبیعی کمال در جهت آگاهی و دریافت آن قرار بگیرد.
