افکار عمومی و گزینش سیاسی

شناسهٔ خبر: 48721 -
یادداشت
موضوع مهم در بررسی افکار عمومی، امکان بررسی سازه های آن است؛ افکار عمومی دارای 4 سازه جهت، شدت، برجستگی و همسازی است؛ البته سازه پنجمی نیز می توان مترتب شدو آن عبارت است از دوام و پایداری.

دکترای جامعه شناسی

کارشناس و پژوهشگر توسعه و نابرابری

بطور کلی اهمیت افکار عمومی و گزینش سیاسی با ظهور دولت-ملت ها و دولت های مدرن در قرون 19 و 20 مرتبط است؛ گرچه گزینش هایی از نوع شبه سیاسی و در مواقعی سیاسی در جوامع قبل از قرون مذکور وجود داشته اند لکن افکار عمومی به متابعت از رشد و توسعه فضاها و مدل های ارتباطی، بویژه در قرن 20، مورد توجه خاص قرار گرفته اند. افکار عمومی محتوای آگاهی فرد است؛ بدون هیچگونه داوری درباره درستی یا نادرستی آن و گزینش سیاسی محصول مشارکت عاملان اجتماعی در سطوح مختلف.

مایکل راش افکار عمومی را به 4 دسته تقسیم می کند:

1-عقاید کارشناسی:کسانی که به لحاظ عقاید ویژه شناخته شده هستند.

2-عقاید آگاهانه:کسانی که آشنایی معقول یا حداقل منطقی با حوزه عقاید دارند.

3-عقاید تاثیر پذیرفته:کسانی که بطور مستقیم از عقاید بالادست ها تاثیر می پذیرند.

4-افکار عمومی بطور کلی:هرکسی که در هیچ یک از گروههای بالا قرار نمی گیرد.

موضوع مهم در بررسی افکار عمومی، امکان بررسی سازه های آن است؛ افکار عمومی دارای 4 سازه جهت، شدت، برجستگی و همسازی است؛ البته سازه پنجمی نیز می توان مترتب شدو آن عبارت است از دوام و پایداری.

از مطالعات دانشمندان علوم اجتماعی بر روی سازه های افکار عمومی چنین بر می آید که در گزینش های سیاسی، بطور معمول و گاه ناخواسته، رقابتی در بهره مندی کاندیداها از سازه های مذکور وجود دارد؛ مثلاٌ در جریان انتخابات، کاندیدایی می تواند با ارائه برنامه عملی کاهش نرخ بیکاری، جهت افکار عمومی را متوجه خود سازد؛ افکار عمومی در اغلب موارد تمایل به قطبی شدن دارند و بیشتر در دوقطب یا حداکثر در سه قطب متمرکز می شوند به عبارتی دیگر افکار عمومی به ندرت پراکنده و بدون جهت هستند.

در باره سازه شدت که می توان آن را معادل فراوانی فرض کرد؛ موضوع مهم پس از تعیین جهت افکار عمومی، یارگیری متناسب با چنین جهتی است به عبارتی دیگر رشد ستادی، مرهون دو مولفه جهت و شدت افکار عمومی است که متوجه ستاد انتخاباتی است.

برجستگی افکار عمومی سازه دیگری است که توان رقابت موضوعات و مسائل اجتماعی را نمایان می سازد؛ افکار عمومی وقتی جهت یافت؛ این سازه برجستگی است که مشخص می کند؛ کدامیک از راه کارهای حل مسائل اجتماعی در اولویت قرار دارند؛ این یعنی بطور تلویحی تمایز آشکاری مابین کاندیداها ایجاد می کند؛ سازه برجستگی تفاوت و تمایز را در گزینش سیاسی، بطور عینی در عرصه رقابت نشان می دهد.در سازه برجستگی، الویت بندی برنامه های انتخاباتی و راه کارهای عملی در جهت حل مسائل دقیقاٌ اولویت بندی شده، حرف اول و آخر را می زند.

آنچه حاصل مطالعات میدانی نگارنده، طی دو دهه، انتخابات ریاست جمهوری و مجلس شورای اسلامی است؛ حاکی از این موضوع مهم است که پرداختن به مسائل آزادی بیان نتایج عملی سودمندی برای کاندیداها نداشته است زیرا به نظر می رسد بیشتر افراد جامعه در گروه افکار عمومی بطور کلی قرار می گیرند؛ گرچه از دید اندیشوران علوم اجتماعی و سیاسی پرداختن همزمان به موضوع آزادی و معیشت در جوامع مسئله خاصی ایجاد نمی کند؛ حتی نوعی برازندگی سیاسی و اجتماعی تلقی می شود لکن در ساختارهای حکومتی غیردموکراتیک شدت نابرابری های اجتماعی گاه به اندازه ای است که توان تمرکز بر نیازهای بنیادین من جمله آزادی مخدوش می شود؛ انسانهای گشنه چون دیگران تشنه آزادی های اساسی اند اما نباید فراموش کرد که فقر و فاقه همگانی ذهن را منقبض، غریزه را بیش از حد بیدار، ارتباط را خاموش و تعالی را محبوس می کند!

اما سازه همسازی در افکار عمومی معمولاٌ با دوران پسا انتخاباتی مرتبط است و در قبل وحین جریان گزینش سیاسی از وضوح کافی برخوردارنیست.همسازی این است که مجموع توامان تقاضاها از سوی افکار عمومی مورد توجه سیاسیون قرار گیرند؛ این مجموع به معنای همسنگ دانستن مطالبات مردمی و گروهها نیست بلکه تمامی آنها در نوع خود نه تنها می توانند بی نظیر باشند؛ هرکدام وزنی مخصوص به خود دارند؛ نمی توان به تقاضایی به بهای نادیده گرفته شدن سایر پرداخت.معمولاٌ ستادهای انتخاباتی اندکی پس از پیروزی دچار سهم خواهی های نامتعارف شده و به شدت آشفته می گردند در حالیکه قبل از پیروزی تمرکز جمعی بر برنده شدن هست.

سازه همسازی چندان قابل اندازه گیری نیست؛ در اغلب موارد فرصت های قابل حصول در قبل از دوره گزینش مسئله ساز نیستند اما پس از پیروزی به عنوان ارزشمندترین موضوعات مطرح می شوند.به قول مایکل راش بروز ناهمسازی اغلب منشا شکل گیری ایدئولوژیهایی است که انشقاق حزبی را موجب می شوند.

عنصر تداوم و پایداری تنها سازه ای است که به گزینش سیاسی وجهه ای ماندگار می بخشد و با همبستگی بالایی از عرضه متعادل فرصت های اجتماعی کمیاب در ارتباط است؛ این فرصت ها تنها در انحصار اقلیتی ذی نفوذ قرار نمی گیرند و توزیع عادلانه مواهب اجتماعی منبعی سرشار از توسعه را فراهم می سازد؛ رفتار عملی مهاتیر محمد، پدر توسعه مالزی یکی از مصادیق بارز الهام از سازه پایداری است.

زمانیکه اشتراک منافع گروهها و افراد در کنش سیاسی منبع اصلی میزان برخورداری از سازه همسازی تلقی می شود؛ توزیع عادلانه فرصت های اجتماعی مولفه اصلی بهره مندی از سازه تداوم و پایداری است؛ به عبارتی دیگر دایره اشتراک منافع حزبی بسیار کوچکتر از دایره فرصت های اجتماعی است؛ قضاوت سازه همسازی با حامیان منتخب سیاسی است و سازه پایداری با مراجعه به افکار آحاد جامعه سنجیده می شود.

افکار عمومی سرچشمه مشارکت سیاسی است؛ این افکار برانگیزاننده مشارکت، عدم مشارکت در عرصه های اجتماعی است و نیروی محرکه لازم را برای تصمیم سازیهای اجتماعی فراهم می کند به عبارتی دیگر تقاضا برای اعمال بخشی از سیاست های دولتی از طریق بازتاب افکار عمومی شکل می گیرد.

اندیشوران علوم اجتماعی معتقدند که سیاست یک فعالیت حداقل است؛ یعنی بخش کوچکی از جامعه تمایل دارند بطور متوالی فعالیت سیاسی داشته باشند اما مشارکت پدیده ای جهانی است و کم و بیش در تمامی جوامع یافت می شود.به باورجیرینت پری مشارکت سیاسی سه جنبه دارد:

1-شیوه مشارکت

2-شدت مشارکت

3-کیفیت مشارکت

شیوه مشارکت به علایق، نگرش و انگیزش های اشخاص مرتبط است و اینکه مشارکت در جامعه تشویق می شود یا نه؛ رسمی و غیررسمی است؛ فرق دارد.

شدت مشارکت به فراوانی و شمارش آراء بستگی دارد اما آنچه مشارکت سیاسی را در جوامع مختلف از هم متمایز می سازد؛ کیفیت مشارکت است؛ کیفیت بیان می کند آیا چنین مشارکتی در تصمیم سازیهای کلان و محلی موثر واقع می شود یا نه؟!

از نظر لسترمیلبرات پایین ترین سطح مشارکت واقعی، رای دادن در انتخابات است.او مردم آمریکا را به سه گروه تقسیم می کند: گلادیاتورها یا کسانی که غالباٌ در سیاست فعالند؛ تماشاگرها یا کسانی که به حداقل در سیاست درگیرند و بی تفاوت ها یا کسانی که در سیاست درگیر نمی شوند.

او بر اساس مطالعاتی دریافته است که هرچه سطح فعالیت بالاتر است؛ میزان مشارکت که بر حسب تعداد افراد درگیر در یک فعالیت معین سنجیده می شود؛ پایین تر است.طبق نظر میلبرات در بسیاری از کشورهای توسعه نیافته؛ افرادی که در اجتماعات روستایی زندگی می کنند؛ احساس هویت نیرومندتری دارند تا کسانی که در نواحی شهری به سر می برند و مشارکت اغلب در نواحی روستایی بیشتر است.

مدارک و شواهدی دخالت زنان را در آنچه پری و مویزر "عمل جمعی"می نامند با رشد و تاثیر جنبش زنان در مشارکت سیاسی مرتبط است.

محرک های قوی بیرونی؛ مثلاٌ در مورد مسلمانان آسیایی؛ خشمی که کتاب آیه های شیطانیThe satanic verses برانگیخت؛ میزان، نحوه مشارکت و در نهایت کیفیت آن را متاثر ساخت.

رابرت لین فواید مشارکت سیاسی را چنین بیان می کند:وسیله دنبال کردن نیازهای اقتصادی، ارضای نیاز به سازگاری اجتماعی، وسیله دنبال کردن ارزش های معین و وسیله برآوردن نیازهای ناخودآگاه و روانشناختی.

بطور کلی گزینش سیاسی منبعث از افکار عمومی است که تعیین کننده مشارکت سیاسی است؛ گزینش سیاسی بطور دقیق با ساختار فرصت مرتبط است که ترکیبی از شرایط و ویژگی های مشخص است که احتمال آن را که فرد معینی، نخست مقامی را جستجو کند و سپس آن را به دست آورد؛ افزایش و یا کاهش می دهد؛ ساختار فرصت در حداقل درجه با مشارکت افرادی مشخص می شود که قصدی غیر از احراز مقام سیاسی دارند.

مثلاٌ ساختار فرصت در آمریکا و مکزیک؛ چرخش سیاسی را مدنظر قرار می دهد؛ در آمریکا انتخاب یک فرد به عنوان ریاست جمهوری در دو دوره متوالی و در مکزیک تنها یک دوره امکان پذیر است؛ رای دادن در استرالیا و بلژیک اجباری و در ایالات متحده اختیاری است؛ چرخش سیاسی در یونان باستان از طریق قرعه کشی اعمال می شد و وراثت در نظام های سلطنتی مهم ترین عامل در گزینش سیاسی محسوب می گردد.

گاهی گزینش سیاسی با تصفیه و اعمال زور همراه است؛ مثل "شب کاردهای دراز"هیتلر در سال 1934 هنگامی که رهبران به دستور او به قتل رسیدند؛ تصفیه بزرگ استالین در دهه 1930 و تصفیه حزب کمونیست چین در انقلاب فرهنگی 1966-1969 نمونه هایی از نحوه گزینش سیاسی نامتعارف هستند. ظهور از طریق احزاب مثل پیروزی سید محمد خاتمی در انتخابات ریاست جمهوری ایران در سال 1376 که نماینده برجسته حزب اصلاحات بود سپس برآمدن محمود احمدی نژاد از دل حزب اصول گرایان نمونه هایی از گزینش سیاسی متعارف هستند.

دانشمندان علوم اجتماعی-سیاسی همواره در تکاپو بوده اند تا مدل تعمیم یافته ای از گزینش های سیاسی ارائه دهند که توانایی بازخوانی رویدادهای مرتبط را داشته باشد؛ در این بین آنچه حیرت انگیز بوده این است که یک نوع تیپ ساده ای از جستار اقتصادی بر سایر مدل ها توفق داشته است؛ مدل عرضه و تقاضای سیاسی یکی از گویاترین مدل ساختار فرصت هاست؛ در این مدل تقاضا که لزوماٌ سیاسی نیست بلکه ترکیبی از نیازهای توامان سیاسی، اقتصادی، فرهنگی و اجتماعی است در بخش هایی از جامعه به صورتی برجسته مطرح می شوند؛ عاملان اجتماعی بسته به اینکه ساختار حکومتی چگونه است؛ تقاضای سیاسی خود را قوام می بخشند که می تواند حذف، تعدیل و تقویت تقاضا را موجب شود؛ سپس عاملان اجتماعی در عمل به دو گروه ویژه تقسیم می شوند؛ بخش کوچکی که گزینش خواهند شد و بخش بزرگی که مشارکت خواهند کرد؛ در ادامه معیارها و ضوابط کنترل بر گزینش و حتی مشارکت وارد عرصه می شوند؛ طبق ساختار حکومتی این ضوابط می توانند از کنترل قانونمند تا اعمال سلیقه مدارانه را شامل گردد.

در دولت های دموکراتیک همواره توازنی بین عرضه و تقاضای سیاسی وجود دارد و در اغلب موارد به مطالبات در سطوح گوناگون اجتماعی پرداخته می شود اما در دولت های معمولاٌ دیکتاتوری، این عرضه سیاسی و کانالیزه شده است که دامنه، شدت و کیفیت تقاضاها را شکل می دهد و در عمل عاملان اجتماعی نقشی در عرصه های اجتماعی حساس ندارند و پایان سخن آنکه در دولت های توتالیتر و تمامیت خواه خبری از معادله و مبادله در مدل عرضه و تقاضا نیست؛ این فقط و فقط عرضه است که عرصه را به طور مطلق بر تقاضا می بندد؛ نظام دیکتاتوری قادر است با قبض تقاضا مردمی را به اطاعت وادارد اما نظام برآمده از توتالیتر نه تنها عرضه سیاسی را تبلیغ می کند و در آن خبری از شکل گیری حداقل مطالبات نیست بلکه علاوه براطاعت؛ انقیاد، سرسپردگی و اعتقاد محض را می طلبد.

دیدگاه ها



پربیننده‌ترین اخبار روز

گزارشات تصویری

تبلیغات