روایت پرستار میانه‌ای از روزهای سخت کرونایی

شناسهٔ خبر: 51822 -
یادداشت
گفتید کرونا دروغه، گفتید ما نمی‌گیریم، گفتید ما گرفتیم، گفتید یکساله پدر مادرمون رو ندیدیم نمیشه که نبینیمشون و... و هزار تا حرف و بهونه الکی برای چند روز خوشگذرونی...

گفتیم سفر نرید، رفتید!

گفتیم ماسک بزنید، نزدید!

گفتیم دور همی نگیرید، گرفتید!

گفتید کرونا دروغه، گفتید ما نمی‌گیریم، گفتید ما گرفتیم، گفتید یکساله پدر مادرمون رو ندیدیم نمیشه که نبینیمشون و... و هزار تا حرف و بهونه الکی برای چند روز خوشگذرونی...

حالا خیالتون راحت شد؟ پدر مادرتون آلوده شدن صبر کنید که تخت پیدا شه... فکر کنم که ارزش پدر مادرتون رو هم نمی‌دونید چون اونایی هم که ترخیص شدن رو نمیایید ببرید خونه، فقط اون چند روز عید که خوشگذرونی می کردین پدر مادرتون بودن؟

دارم جون کندن همکارانم بالا سر مریض ها رو میبینم... تعهد شرف دادیم که تا جون داریم هوای مریض ها رو داشته باشیم... بترسید از اون روز که جونمون به سر برسه کوویدوت های عزیز.

سیاست های شل کن سفت کن ستاد ملی مقابله و ترویج!!! کرونا هم از یه طرف بلای جون مردم و کادر شده...

#روزهای_سیاه_کادر_درمانی

#کادر_درمان_سپر_انسانی_نیست

حمید میانجی، سرپرستار اورژانس بیمارستان برکت

دیدگاه ها



پربیننده‌ترین اخبار روز

گزارشات تصویری

تبلیغات