از پاپیروس تا صفحه ی فرار اینستاگرام!

شناسهٔ خبر: 47505 -
یادداشت
با پیدایش صنعت چاپ در دوران رنسانس که گوتنبرگ مبدع آن بود؛ این امکان فراهم آمد که سرعت و حجم چاپ و انتشار، مکاتبه و ارتباط دور بطور چشم گیری افزون شود؛ حتی ذخیره سازی و آرشیو تمامی یا بخش مهمی از نوشته ها میسر گردید.

بی تردید توسعه همه جانبه تمدن بشری مدیون شکل گیری زبان و اختراع خط است؛ خط، روابط انسانی جوامع را از فرم غالباً نمادین تصویرهای زبانی بگونه ای آزاد ساخت که از آن به بعد طراحی و نقاشی بیش از آنکه جنبه ارتباطی داشته باشد؛ از بعدی هنری برخوردار گشت. زمانیکه سنگ نبشته‌ها تنها ظرفیت بازسازی وقایع تاریخی و شخصیتهای مهم را داشتند با گذشت زمان پوست نمک خورده حیوانات اهلی به قدری متعارف اما محدود می توانست مکاتبات و بیشتر محاسبات دیوانی را در قالب تحریر نمایان سازد.

بعدها با فرآوری انواعی از پوست درختان و در نهایت پاپیروس گستره نوشتاری در ارتباطات وسعت یافت؛ این امر مهم آحاد مردمی را علاوه بر درباریان و دیوانیان متوجه امور نوشتاری کرد؛ در مواردی گامهای موثری در نشرهای خطی از نسخ اصلی برداشته شد و در تمامی این ادوار جامعه و روابط انسانی از این توانایی سود می جست که بتوانند با ثبت وقایع تاریخی، علمی، اجتماعی، هنری و حتی امور روز مره اندوخته ای تقدیم آیندگان کنند.

با پیدایش صنعت چاپ در دوران رنسانس که گوتنبرگ مبدع آن بود؛ این امکان فراهم آمد که سرعت و حجم چاپ و انتشار، مکاتبه و ارتباط دور بطور چشم گیری افزون شود؛ حتی ذخیره سازی و آرشیو تمامی یا بخش مهمی از نوشته ها میسر گردید.

با گذر از دوران نوزایی رنسانس و الحاق به عصر صنعتی شدن؛ مطبوعات از ویژگی خاص و بارزی برخوردار شدند؛ گرچه نمیتوان منکر شد که در طول دو سده مطبوعات اغلب جنبه ای ژورنالیستی داشته اند اما موضوع اساسی تاثیر مضاعفی که در شکل گیری روابط انسانی از نوع جدید داشته اند؛ کاملاً محرز است؛ روابط انسانی در ابعاد فرهنگ، خانواده، اجتماع، اقتصاد و بویژه سازمانی صورتی متمایز از قبل پیدا نمود.

در طول دهه های قرن 20 مطبوعات همواره آبشخور تصمیم سازیهای مهم اجتماعی از نوع کوچک و بزرگ بود؛ بازنمایی رویدادهایی که بویژه در آنها حقوقی از توده مردم ضایع می گشت و نیز امکان تجلی قوه ی انتقاد و اظهار نظر از سوی گروههایی که کمترین نقشی در بروز و تداوم قدرت حاکمه نداشتهاند و در مواردی برجسته ساختن موضوعات علمی، تاریخی، هنری همه و همه مدیون پیشتازان عرصه رسانه است نیز لطف کلیشه ای طبع به جامعه همگانی امکان قالب بندی و تیتر بندی موضوعات آن بود!

تمدن بشری با ورود به عصر پساصنعتی که شاخصه اصلی آن، ارائه اطلاعات در حجم و سرعت زیاد است؛ موجباتی را فراهم نمود تا نخست رغبت غالب گرایش پیوسته و مستقیم به مطبوعات به گرایشی گسسته تبدیل شود؛ ما هم اینک می توانیم با انتخاب آنی و سریع بخش هایی از طیف وسیع مطبوعات از طریق کانال های ارتباطی مدرن از مطالب آنها بهره مند شویم و تمایل چندانی به پیگیری عمیق متون طبع شده نداشته باشیم. دوم اینکه سطوح ارتباطی-احساسی ما در زندگی مدرن به حدی تنزل پیدا کرده که در بیشتر موارد حس تعهد اجتماعی و با هم بودن به تفرد گراییده است؛ جبهه مسئولیت فرهنگی-اجتماعی ما با فاصله گرفتن از مطبوعات فقط و فقط به نفع ابرازاحساس های همدلانه عاری از پویش عملی عقب نشسته است!

صفحه زودگذر و فرار زندگی پساصنعتی(گرچه منکر مزایای بیشمار آن نیستیم)در دراز مدت می تواند ماهیت زندگی اجتماعی، خرد جمعی و در نهایت عملگرایی ما را تهدید کند؛ این لطف بی منتهای عصر پساصنعتی است که جهان را بی اندازه کوچک و کوچکتر کرده؛ ما به سهولت می توانیم به مردمی از ملل گوناگون بدون آنکه قدرت و جغرافیای سیاسی محدودمان کند؛ مرتبط شویم و از گستره منافع اقتصادی و اجتماعی جهانی منتفع گردیم اما بنیادی ترین مسئله این است که با اشتیاق می توان با لحاظ کردن جمعیع منافع، احتمال آسیب های اجتماعی و فردی را در نظر گرفت.

تمدن یک پیوستار است؛ زمانی نسلی خاطرات خود را با سختی تمام در قاب عکسهای سیاه-سفید ثبت می کردن و امروز نسل های دیگری از همان تمدن به آسانی با سلفی مدرن این کار را انجام میدهند؛ همچنانکه کسی نمیتواند خاطرات نوستالژیک بی رنگ و ریای نسل گذشته را که سرشار از معانی و مفاهیمی چند وجهی بودند؛ از یاد ما بزداید ما نیز حق نداریم و قادر نخواهیم بود ذائقه افرادی را که در قرون آتی زندگی خواهند کرد؛ عوض کنیم.

هر ملتی تاریخ و تمدنی منحصر بفرد دارد که البته ما ایرانیان از نوع کم نظیر آن برخورداریم؛ ما می توانیم همچون مردم در دیگر نقاط جهان غذای لاکچری و دسرهای فانتزی صرف کنیم اما به نظر غیر منطقی است که اخلاق و سبک و سیاق ما نیز لاکچری شود؛ ما مردمی نیستیم که فانتزی مهر بورزیم چون با بن مایه های تمدن کهن ما ناسازگار است. گاهی از بنده سئوال می شود که چه چیزی توسعه است؛ اغلب اقرار می کنم؛ اندیشیدن – بازاندیشیدن و طبع اندیشه های بزرگ و آزاد؛اینکه یک خط آسفالت خوب داشته باشیم،چند کارخانه بزرگ و درآمد سرانه مردم هم خوب باشد؛ اینها می توانند نشانه هایی از اتفاقات مفید و بدردبخور باشند اما توسعه اتفاق نیست؛ مسیری عقلانی و پایدار می تواند حس تعلق همگانی را برانگیزد؛ گذر از سونامی تفرد پساصنعتی و ایقان به بلوغ خرد و تصمیم سازیهای اجتماعی است که شادکامی را نصیب آحاد جامعه می سازد.

در خاتمه نگارنده قصد حمایت و جانبداری متعصبانه از اصحاب رسانه را که در شهرستان میانه در تکاپوی انعکاس مسائل اجتماعی هستند؛ ندارم و این همه مقدمه را برای حمایت از کسی یا کسانی ننوشته ام و این می تواند توانایی ما برای ابراز اندیشه ها و باورهایمان باشد یا عجز ما در پویش اجتماعی چون به روال نسل فعلی و آیندگان شاید توانایی ثبت سهل خاطرات را نداشته باشیم اما در مسئولیت های خطیر اجتماعی با تمام وجود متعهدیم؛ فراغ زندگی پساصنعتی نباید خوی عاملان اجتماعی تمدنی بزرگ را از مسئولیت به مشغولیت سوق دهد. دلواپسی ما این است که صاحبان طبع در شهرستان میانه بویژه هفته نامه قافلان با مسولیت استاد فرهیخته قادر حسن زاده قربانی عوارض زندگی پساصنعتی شوند. می توان امیدوار بود که نمایندگان فعلی شهرستان، فرماندار ویژه محترم، مردم غیور و خوش اندیش، اعضای شوراهای شهر و روستا اقدامی عاجل در شوق تداوم و ماندگاری اصحاب رسانه داشته باشند. ما می توانیم واحدهای متعدد ادارات ریز و درشت را تشویق کنیم که رغبتی متعهدانه به خوانش مطبوعات نشان دهند؛ بنظر هزینه چندانی نیز بر دوش نهادهای دولتی و نیمه دولتی تحمیل نخواهد شد.

نیک بخاطر دارم که در تجلیل و گرامیداشت یکی از هنرمندان زحمتکش و خلاق(مرحوم علیرضا اروجی) اقدامات خوبی از سوی برخی مسئولین و هنرمندان و هنردوستان انجام گرفت اما همواره متاسفم که قافله به بار نشستن بهنگام و دیده شدن هنرمندان در زمان حیات را می بازیم؛ پاشنه پیوستار تمدن بیش از ممات و یادبود و قهرمان پرستی بر نهنج حیاتی استوار است که گرده های نور و سنا میپراکند.

والسلام

دیدگاه ها



گزارشات تصویری

کارتون