رحلت پیامبر،رحلت ما از خلوت نادانی به جلوت دانایی

شناسهٔ خبر: 17100 -
یادداشت
سخن گفتن از مقامی که به محض تبلور نام خداوند تبارک و تعالی پرتو حسنش به تجلی می آید و نامش پیروی نام خداوند سروده میشود.

شهلا قربانی

بسم الله الرحمن الرحیم
قل هو الله احد،سپاس و ستایش مخصوص ذات احدی است که کون و مکان و عالم امکان همه در دایره ی احمد اوست.
شفیعُ مطاعُ نبیُ کریم/قسیمُ جسیمُ نسیمُ وسیم
سخن گفتن از ابر مردی که خلقت مدیون وجود اوست(لولاک لما خلقت الافللک)و افلاک جولانگاه معراج اوست،ملک و ملکوت نگین انگشترش،ملائک گوش به فرمانش،انس و جن در رکابش،نبوت کرسی اش و امامت عصایش،طایر ذهنم از بیان کلمات لایق عاجز است و خامه در نگارش نامه ی حسنش واله.
سخن گفتن از مقامی که به محض تبلور نام خداوند تبارک و تعالی پرتو حسنش به تجلی می آید و نامش پیروی نام خداوند سروده میشود.
اشهد انَّ نیست مخلوقی به پاکی و قداست محمد
اشهد انَّ نیست رسولی که خاتم پیامبران باشد و حامل قرآن
اشهد انَّ نیست موجودی لایق تر که سروده شود در شعر پر شور اذان
تاریخ روایت شرافت محمد را از زمان تولد عدنان جد بزرگوار آن نبی مکرم به یاد دارد،عدنان سید سر سلسله عرب بود.اوراق تاریخ مزین به نام مردیست به اسم عبدالمطلب که حافرالزمزم بود و خنکای آب زمزم از گرمی وجود آن مرد شریف جاری شده است.تاریخ نام عبدالله پدر بزرگوار محمد را سید البطحی می خواند.او سرور مردان مکه و مدینه بود،مضاف بر اینکه او در حسن و جمال بی بدیل روزگار بود،روزها خورشید چشم به بوی خوش او میگشود و شب ها ماه از روی جمال او منور میگشت چندان که او را مصباح الحرم می نامیدند.
باید که چنین باشد تا درّ ثمین وجود نبی مکرم اسلام در صدف وجود آمنه و در پرتو انوار عالیه آرام گیرد.و بدین سان در طلیعه ی صلح جمعه،هفدهم ماه ربیع الاول برترین اعجاز بشریت و آخرین اعجاز نبوت،ممدوح به محامد احمد و مجموع اخلاق احسن،عالم غیر معلم و معلم اصول و فروع دینی و سرّ سویدای هستی حضرت محمد مصطفی قدم بر عرصه ی خاک نهاد تا دست خاکیان را به عنایت شفاعت به افلاکیان برساند.
هر نفس آواز عشق میرسد از چپ و راست 
ما به فلک میرویم عزم تماشا که راست
به یمن قدوم مبارک ترین آفریده ی خلقت زمین و زمان، عرش و فرش،خلوت و جلوت،حور و نور همه دچار تحولی شگرف شدند.سلاله عصمت و طهارت به محض تولد، دست چپ را بر زمین نهاده در حالی که دست راست را به قاعده ی دعا به آسمان بلند کرده بود لب های مبارک به توحید خداوند احد شکوفا گرداند.از دهان مبارکش نوری ساطع گردید که تمام قصر های یمن و بصری و فارس منور به انوار ساطعه اش گردید و جن و انس از پیدایش این انوار هراسان و از خویشن پرسان که چه بر سر زمین آماده است؟شگفتی آنها را پرواز فوج فوج ملائک به سوی آسمان بیشتر و بیشتر میکرد.تمامی بت های عالم به اعتبار تولد دردانه خلقت محمد مصطفی فروریخت.
به لاقامت لات بشکست خرد/به اعزاز دین آب عزّی ببرد
چه مبارک سحری بود که به یمن قدومش ایوان کسری لرزید و چهارده کنگره ی آن فروریخت‌.آری جایی که ایوان نبوت برپاست و چهارده کنگره ی امامت و طهارت برجاست دیگر به ایوان کسری چه حاجت است
چو صیتش در افواح دنیا فتاد/تزلزل در ایوان کسری فتاد
دریاچه ی ساوه خشکید و وادی سماوه که سالها لب تشنه و خشک انتظار قطره ای آب را میکشید ساری و جاری گشت.با شکوه تر وقایع آنکه اصحاب فیل که قصد ویرانی کعبه را داشتند به پاکی قدومش به حجارهِ من سجیّل گرفتار شدند و بر سرهایشان طیراً ابابیل نازل شد و اینها همه از اعجاز خلقت اشرف مخلوقات و افضل موجودات و اکرم کائنات محمد مصطفی بود.و بدین گونه پیامبر نور در سرزمین جهل و غرور و در غار ضلالت و ناکامی اعراب بادیه نشین ظهور کرد تا نور هدایت را از سینه ی سینایی اش و ید بیضایی اش بر چهره ی بشریت بتاباند و این قوم جهول را سوار بر کشتی هدایت نمود و علی و فاطمه و حسنین را سکان دار این سفینه نجات فرمود.اعجاز پیامبر تنها اختصاص به زمان تولد او نداشت،اعجاز ذات مبارکش بود که در لحظه لحظه ی زندگیش به تبلور میرسید.اعجازی از این بالاتر که دست سرد دخترک زنده به گور شده ای را به گرمی آغوش محبت مادرش گرم نماید و ندای《به اَیّ ذنب قُتلت》سر دهد؟
اعجازی افضل از اینکه خود شهر علم باشد و ابن عمّ اش علی را باب فتح آن گرداند؟اعجاز چیست جز اینکه به پلک بر هم زدنی طی کند طریقی را که حتی ملائک را هم یارای رسیدن به آن مقام و فاصله نبود و این فرموده جبرئیل بود که:
اگر یک سر موی برتر پَرم/فروغ تجلی بسوزد پرم
اعجاز غزوه به غزوه جنگش بود و آیه به آیه ی صحیفه اش.
اعجاز محمد به نازکی پرده ای بود که عنکبوت به قدرت خداوندی میبافت و چشم کور عرب آن را نمیدید و انکار میکرد.اعجاز از این بالاتر که رشته نبوت را به خطبه ای به ولایت پیوند داد.مگر نه فاطمه خود اعجازی بود که با خوردن سیبی بهشتی بر محمد عرضه داشته شد و خود کوثر گردید.وجود حضرت محمد سراسر اعجاز بود،دلیل نپذیرفتن آن ذهن قومی بود که در شعب نادانی خود گرفتار بودند و موریانه های کفر و الحاد پایه های ایمانشان را سست کرده بود که اگر هزاران دلیل و برهان و اعجاز دیگر هم نازل میشد باز آنها در چاه《لا تهدی》گرفتار میماندند.برای آغاز معرفت به ذات احمد باید از ذات خداوند احد شروع کرد،دایره ی هستی را شناخت و به آن عشق ورزید مگر نه اینکه:
ز احمد تا احد یک میم فرق است
جهانی اندر آن یک میم غرق است
اگر پیامبرمان را بشناسیم بر این قومی که سنگ عناد و بددلی بر سینه ی پیامبر زدند و خاک مذلت خویش بر فرق مبارک وی ریختند و بر آزار و اذیت های روا شده بر وی قرن ها باید گریست.
رحلت پیامبر پایان عمر نبوت نیست بلکه رحلت ما از خلوت نادانی به جلوت داناییست.رحلت پیامبر کوچ پرستوی ایمان ماست تا در ظلّ شاخسار نبوت با همه ی اهل و عیال خویش عهد و پیمان اخوت با آن خاندان عظیم بربندیم و از دشمنان آل الله برائت جوییم.تولد پیامبر در آغازین روز های ربیع الاول پیام آور بهاری نو و رحلتش در آخرین روزهای صفر تداعی گر پایان روزهای نادانی و جهالت بشریت است.
اللّهم صَل علی محمّد و آل محمّد کَما صَلّیتَ علی ابراهیمَ و علی آلِ ابراهیم و بارَک علی محمّد و آلِ محمّد کَما بارکتَ علی ابراهیمَ و علی آلِ ابراهیمَ فی العالمین اِنَّکَ حمیدُ مجید.

دیدگاه ها

گزارشات تصویری

کارتون

آخرین خبرها