یاسین ، تن بی سر حسین من

شناسهٔ خبر: 45128 -
اخبار میانه
تن گنه کارمان را چون " فطرس" به نام حسین متبرک کنیم. تا نظر کرده کویش شویم.

شهلا قربانی / قافلان

به رسم ادب دق الباب می کنم فاطمه جان! اذن دخول می طلبم برای حضور در رثای خورشید.

وَالشَّمسِ و الضُّحها قسم به خورشید و به نور آن، قسم به سری که بر نیزه قرآن  می خواند. قسم به خورشیدی که با غروبش پشت فلک را شکست  و خاک بر سر گلزار جهان ریخت.

السلام علیک یا فاطمه الزهرا زهرا جان اذن بفرما که در حرم عشق حسینیت  مهرم شویم. و به صفای کویش جامه سیاه بر تن کنیم. گرچه سالهاست که کعبه سیاه پوش فرزند توست.

فاطمه جان ! تو چه عالمه غیر معلمه هستی که فرزندت به روز عاشورا " علم کند به عالم شهداری کربلا را ".

بی شک برای پدری که کعبه جایگاه ولادت اوست و برای مادری که شرف عالم امکان مدیون وجود اوست،  فرزندی چون حسین (ع) بیاید تا خاک تفتیده کربلا را توتیای چشم عزیزان کند.

کربلا به یمن وجود حسین (ع) شفاخانه عشاق جهان گردید. آری در شرف مکان بالمکین و چه خوش باشد که مکین آن شرف الشمس زمان حسین فاطمه باشد.

فاطمه جان این چه سری است که مهر فرزندت حسین، دواست،  و مهر کویش شفا، نامش ذکر است و نامش حلو.  آب بی ذکر نامش زهراست. و زهر با یاد نامش نوشدارو .  آری برای فرزندی که شیره جانش از محمد (ص) ختم نبوت و پدرش پدر امامت، شهسوار بی بدیل ملک فتوت امیر المومنین هم او که خیبر به یک اشاره اش از جاش کنده می شد. برای فرزندی که تولدش را آسمان ها جشن گرفتند، و قابله اش زنان بهشتی بودند، برای فرزندی که چون طلب روی از جدش می فرمود. مائده آسمانی بر وی نازل می شد و لباس بهشتی بر تنش پوشناده می گردید، برای فرزندی که عزت را تن ندادن به ذلت معنا فرمود، برای فرزند صفا و زمزم، برای فرزند حریت و شرف نام حسین  عروة الوسقی است که باید بدان تمسک جست. و صفینة النجاتی است که باید در آن داخل شویم. تا از ناملایمات روزگا در امان باشیم.

تن گنه کارمان را چون " فطرس" به نام حسین متبرک کنیم. تا نظر کرده کویش شویم.

حسین من! سالهاست که مجنون خیالم پای درخت ایمان نشسته، محرم که می شود، و یاقوت اشک از سحاب دیدگانم به پای تو می ریزد و شکوفه های توسل و تمسک، به خاندانت شکوفا می شود، و بدینسان باور می کنم که روزی این شکوفه ها به بار خواهد نشست. خواه در قالب زیارتت در این دنیا، و خواه شفاعتت در آن دنیا.

حسین جانم ........ عرصه صفای توست مگر نه وجود نازنینت مصباح الهدایت است، چندین سال باید بر سینه هایمان بکوبیم تا مهر نوکری است بر سینه مان حک بخورد. چندین سال باید زنجیر بزنیم تا زنجیر زلف گرفتارمان به دست غیرتمند علمدارت شانه گردد. گوشواره همه دختران سرزمینم نذر گوش های دختر سه ساله ات باد. اگر گوشمان را  به شنیدن سخنان حق گشودی،  و شور حسینی مان را به شعور حسینی تفضل فرمودی.

فاطمه جان ! خلخال محبت حسینی ات را به پایم می بندم تا " کشاند مرا هر جا که خاطرخواه اوست. مگر نه این که کامم را به تربیت حسین تو گشوده ام. بگذار تا کامروای وجودش شوم و اگر نشود نوحه نوح می خوانم در عزای تنی که به دنیا آمد  و وارد کشتی نجات حسین ( ع) نشد و به طوفان بلا گرفتار آمد.

فاطمه جان ! بگذار انگشتی را که قلبم به دست می گیرد، زیر نگین انگشتری باشد که نام حسین تو بر آن نقش خورده باشد. که این نام از نگین انگشتر خاتم سلیمانی برایم عزیز تر است.

حسین جان! ای مستجاب الدعوه، همه دعاهای آدم ، ای سفینه النجاة همه عالم، ای که مهرت مهر حضرت خاتم،  ای اشرف مخلوقات عالم،  حسین فاطمه دستمان را بگیر و برات یک زیارت کربلا نصیب دلهای غمدیده مان فرما. فرات باشد . آب باشد و آب باشد و اصغرت تشنه، حکایت روزهای ماست که کربلا باشد. و ما باشیم و حصرت یک دیدار، یک بین الحرمین مشتاق دیدارتم. ای سر بی تن، حسین من...

الّهم الرزقنا الکربلا

دیدگاه ها