ذکر شیخنا و مولانا مهندس سیدحسین هاشمی (رضوان‌ا... علیه)

شناسهٔ خبر: 40452 -
یادداشت

آن وکیل چرخدنده، آن مایه‌داران را نماینده، آن پارلمان را برازنده، آن دوره تمام نشده استعفادهنده، آن روگوشی گذارنده و آخر جملات را سرهم آورنده، آن گوشی‌اش زرت‌وزرت زنگ‌خورنده، آن پیاده تا بهشت زهرا رونده، آن رقبا را پودر و سپس فوت‌کننده، آن کاندیدای ادوار نامتناهی شیخنا و مولانا مهندس سیدحسین هاشمی (کثر‌ا... بیست مال کیستاهه). از کبایر کارگزاران بود و یار غار اخوان، و در قافلان و صدای میانه شأنی رفیع داشت، و در خارج رفتن با مهدی ناصری بی‌همتا بود.

نقل است که در کودکی چون از فرنگ برگشت پدرش دستش را گرفت و به وزارتخانه برد تا آدم مهمی شود و حقا که شد.

اول حال او آن بود که در میانه چتر باز کرده بود و پلاسی پوشیده و کلاهی پشمین بر سر نهاده، و یارانِ بسیار داشت. و شب و روز هرگز از جماعت دست برنداشتی و مریدان را از سفر منع کردندی و هرروز به گورستان و مجلس ختم رفتی و در رفتن و بازآمدن روبوسی و تبلیغ تمام کردی!

چون درآمدی نذر کرد که از هیچکس هیچ‌چیز نخواهد و به کس التفات نکند و موبایل پاسخ ندهد و بر این نذر به سر برد.

در خبر است که بیست سال در مجلس بادیه کرد و هفتاد بار به خارجه رفت و حالی که باز آمد یکی از دوستان گفت از این بوستان که بودی ما را چه تحفه کرامت کردی؟ گفت به خاطر داشتم! و دست به جیب مراقبت فروبرده و عکسی از کاسترو بیرون آورد و این از عجایب بود.

در عجایب کار او آورده‌اند که چپ و راست را خوب نمی‌شناخت و چون به چپ راهنما می‌زد راست می‌رفت و چون موسم انتخابات بود بین عارف و روحانی مردد بود و تا عارف انصراف دهاد نزدیک بود از پای درآید.

در احتیاط چنان بود که چون دوم خرداد می‌شد ستاد ناطق رفتی و به خاتمی زنگ زدی و چون در ستاد خاتمی بود به ناطق! به امید آنکه هرکه او را بدیدی در ستادش یافتی و مقبول همه بود و این از کرامات  بود. رحمه‌ا... علیه.

مریدی او را پرسید: "مرا وصیتی بنمای" تأملی کرد و گفت: "به میانه‌ای جماعت اعتماد نکن" گفت: "شرم نداری از این مردمان!؟" گفت: "کدام مردمان؟ اینها نه مردمانند که در دور دوم جگرم را سوختند". و چندماهی نگذشت که رفت.

آورده‌اند که چون مردمان از کار او آگاه شدند سالها از میانه برفت و به تهران بود و چون بازآمد به استانداری منصوبش کردند.

پس چون بیامد شیخنا گلمحمدی به منبر شد و در وصف او اشارات عالی برجمله سبقت داشت و هیچ مرید را درجه از درجه‌ی او بلندتر نشد و جملگی انگشت به دهان نعره‌ها زدند و خشتک دریدند و پیراهن چاک دادند.

گویند عمری در آرزوی وزارت بود و هر روز به وزارتخانه ‌می‌شد. یکبار که در بادیه می‌رفت شیخنا رحمانی‌فضلی را دید. گفت: "تو را چه رسیده است!؟" گفت: "مرا از راستی تو در عجب است که جبارزاده را معاون سیاسی و من که جیک‌جیک می‌کنم برات و... را از استانداری خلع کردی!" پس چپ و راست نگاه کرد و از خود پستی به‌درآورد بالاتراز جبارزاده و خلق متحیر شدند. رحمه‌ا... علیهم.

نقل است که در طریق زهد، سرآمد روزگار خویش بود و از دار دنیا هیچ نداشت و هرکه هرچه یافت بی‌درنگ به نام او می‌زد و در فقر مطلق به‌سر بردی و نجومی‌بگیر نبودی و حقوق ماهی 17میلیون و شرکت آسکوتک آلمان مال عمه‌ی من بودی. اعلی‌ا...

او را عجیب کرداری بود و به رابطه‌بازی و این حرف‌ها روی خوش نشان ندادی و ترکی را با لهجه‌ی فارسی و فارسی را با لهجه‌ی ترکی سخن می‌کرد و این از افضل کرامات بود.

نقل است که بسیار بامزه بود و شوخی‌های خنده‌دار می‌کرد و پیوسته نمک می‌ریخت که :"من آدم میانه‌‌رویی هستم و هم نماینده‌ی میانه‌ام" و مریدان قهقهه‌ها میزدند و قارت‌قارت می‌خندیدند و جمله خلق را حال خوش می‌گذشت.

در خبر است که چون فولاد افتتاح می‌شد از ترس فرمند که مبادا نزد شیخنا جهانگیری سنگ روی یخش کند از همان دور پیام می‌داد.

بعد از وفات او را در خواب دیدند که بی‌خویشتن بین چپ و راست متحیر بود! گفتند مگر زنده است. چون نگاه کردند مرده بود. رحمه‌ا... علیه

دیدگاه ها

کاربر میهمان
۹۶/۸/۲۸ ۱۸:۵۵

یتیردی باغچادا گل بلبله بو پیغامی
که مژده وِر گلیری نوبهارین ایّامی

دوباره بلبل شیدا گل اوسته سسلندی
اوخوردی باغچادا دیوان شعرخیامی

اویاندا ساده دییر مطلبی ،، سلیمانی
یقین که مجلس می دن آلیبدی الهامی

دییرفلک یارادیر گونده مین گوزل اما
بوگردشین اوزی وار ، لیک یوخدی فرجامی

گزارشات تصویری

کارتون

آخرین خبرها